• یکشنبه 27 آبان 97

 محمود اسدی

(غزل)من ز طفلی غم و اندوه مکرر دیدم

164
3

من ز طفلی غم و اندوه مکرر دیدم

کربلا بود که لرزیدن دختر دیدم



سخت تر زآنچه حسن دیده در آن کوچه ی تنگ

من در این دشت بلا چند برابر دیدم



همره عمه به بالای بلندی رفتم

در کف شمر دنی کاکل و خنجر دیدم



موقع سوختن خیمه صدا زد عمه

زنده شد در نظرم آنچه پس در دیدم



یارب ای کاش نیاید به سر هیچ کسی

صحنه هایی که به این چشم زخون تر دیدم



عده ای در پی ششماهه به پشت خیمه

نیزه ها را به زمین در پی یک سر دیدم



کاش می مردم و آن صحنه نمی دیدم من

نیزه را من به دهان علی اصغر دیدم


شائق

  • شنبه
  • 27
  • مرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 18:8
  • نوشته شده توسط
  • میرکمال

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران