• دوشنبه 26 آذر 97

 محمود اسدی

دیدم به دو چشم تر ای کاش نمی دیدم

207
1

دیدم به دو چشم تر ای کاش نمی دیدم
بر خاک تن بی سر ای کاش نمی دیدم

از کودکی ام دائم غم دیدم و رنج و درد
یک کوه بلا یکسر ای کاش نمی دیدم

باسنگ و سنان و تیر با چوب و عصا،شمشیر
زد خصم برآن پیکر ای کاش نمی دیدم

دیدم که چسان قاتل بیرون شده از مقتل
در دست گرفته سر ای کاش نمی دیدم

از دور خودم دیدم می دیدم و لرزیدم
خون می چکد از حنجر ای کاش نمی دیدم

تنها نه فقط خلخال بردند ز پای طفل
بردند ز سر معجر ای کاش نمی دیدم

دیدم به سر نیزه هجده نی و هفده سر
ای وای سر اصغر ای کاش نمی دیدم

از حلق نمی شد جا دیدم که زپهلو رفت
بر نی سر آب آور ای کاش نمی دیدم

تا قافله را بردند بازار یهودی ها
شد عمه ی ما مضطر ای کاش نمی دیدم

در گوشه ی ویرانه آن دختر دردانه
گردید چو گل پرپر ای کاش نمی دیدم

از بس که عدو سیلی زد بر رخ او؛ گردید
رویش چو رخ مادر ای کاش نمی دیدم
شائق

  • شنبه
  • 27
  • مرداد
  • 1397
  • ساعت
  • 19:6
  • نوشته شده توسط
  • میرکمال

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران