• چهارشنبه 28 آذر 97

 اصغر چرمی

زمزمه روز عاشورا با سبك : سر روى نيزه اصلا خبر دارى -(تو رو خدا بسه ياورى نداره سبك : سر روى نيزه اصلا خبر دارى)

526
2


تو رو خدا بسه
ياورى نداره
بذاريد اباالفضل
براش آب بياره

ببينيد داداشم
چجور رفته از حال
گير كرده تنهايى
ميون اين گودال

ترسم از اينه كه
تنش بشه پامال
اى واى خداى من
جلو چش اطفال 

تو رو خدا بسه
هنوز چشاش وازه
اسبا كجا مى رن
با نعلاى تازه ؟

يكى به من مى گه
عقيق يمن كو ؟
يكى به من مى گه ؟
كهنه پيروهن كو ؟

موندن براى من 
تو اين فضا ننگه
چرا روى جسمش
يه كوهى از سنگه

اى سپاه كوفى
واقعاً كه پستين
نيزه هاتون و رو
پيكرش شكستين

مى شنوم صداى
مادرم رو اينجا
با قدى خم اومد
از ميون صحرا

خوش اومدى مادر
اي شكسته سينه
حسينتو مى خواى ؟
ببين رو زمينه

اونى كه تو گودا
لِ روبرو مونه
داداشم حسينه
كه غرقِ در خونه

اهل كوفه اينجا
غوغا بپا كردن
سر داداشم رو
جلوم جدا كردن

مادر ببين اينا
واقعاً نامردن
زينب و حسين و 
از هم جدا كردن

مادر ببين ديگه
بى كس و بى يارم
با دستاى بسته
راهى بازارم

تحمل يك چيز
برا من محاله
چيكار كنم من با 
دختر سه ساله

مادر چرا دارى
دائم اشك مى ريزى
ناراحتى واسم ؟
از  منو كنيزى ؟

دست منم مثل
بابام تو طنابه
ولى غصه ى تو
از بزم شرابه

اصغر چرمى
شب عاشورا ١٤٤٠ 
كربلا

  • پنج شنبه
  • 29
  • شهریور
  • 1397
  • ساعت
  • 9:47
  • نوشته شده توسط
  • شاهد
حجم فایل 305.65 KB
تعداد بازپخش 14
تاریخ بارگذاری چهارشنبه 25 مهر 1397 12:17

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران