• چهارشنبه 25 مهر 97


کرامات حسین -(امام حسین خطاب به ملاعباس چاوش:مگر نمی دانی شبهای جمعه مادرم فاطمه زهرا(س) به كربلا می آيند؟!)

33

ملاعباس چاوش با جمعی از جوانان شب جمعه به کربلا آمدند،از او خواستند تا برایشان مداحی کند،رسیدند بالای سر امام حسین(ع)،به خود گفت دفترچه شعرم را باز میکنم هر شعری آمد همان را میخوانم.
دفترچه اش را باز کرد و اشعار علی اکبر(ع) آمد،و شروع کرد به خواندن.سفر اول کربلا و همه جوان،مجلس شوری بپا شد،ملا عباس گفت:بس است،دیگر برویم استراحت کنیم.
در عالم خواب به او گفتند آماده شوید که امام حسین(ع) میخواهد به دیدارتان بیاید،او در عالم خواب همه را بیدار کرد و مودبانه نشستند تا آقا تشریف آوردند.
امام حسین(ع)فرمود:ملا عباس!گفتم: بله آقا جان.فرمودند:می دانی چرا من امشب به اينجا آمدم؟!گفتم:نه آقاجان.فرمودند:من با شما سه كار داشتم.گفتم:آن سه كار چيست آقا جانم؟
فرمودند:اولا،بدان كه هر كس زائر ما باشد، به ديدنش می رويم!
ثانيا،شبهای جمعه وقتی در مازندران هستی و جلسه داريد و دور هم می نشينيد،یک پيرمردی دم در می نشيند و كفش ها را درست می كند، سلام حسين را به او برسان!
سپس فرمودند:ملا عباس! كار سوم هم اين است كه آمدم به تو بگويم كه اگر دفعه ی ديگر رفقا را در شب جمعه به حرم آوردی،...
گفتم بله آقا؟یک وقت ديدم بغض راه گلويشان را گرفت.گفتم: آقا چی شده؟فرمودند:ملا عباس اگر دو مرتبه رفقايت را شب جمعه به حرم آوردی و خواستی نوحه بخوانی،ديگر نوحه ی علی اكبر را نخوانی!گفتم:چرا نخوانم؟مگر بد خواندم؟غلط خواندم؟!فرمودند:نه.گفتم پس چرا نخوانم؟!
فرمودند:ملا عباس!مگر نمی دانی شبهای جمعه مادرم فاطمه زهرا(س) به كربلا می آيند؟!

  • پنج شنبه
  • 19
  • مهر
  • 1397
  • ساعت
  • 21:24
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران