• سه شنبه 22 آبان 97

 مرتضی محمودپور

رحلت پیغمبر اکرم(ص)

83

◾رحلت نبی گرامی اسلام
بنداول
نبی بر زانوی حیدر سرش بود
کنار بسترغم دخترش بود
به یکباره نفس در سینه گم شد
شکسته چون ز کین بال و پرش بود
نگاهش بر نگاه حیدر اما
ولی زخمی دو چشمان ترش بود
به روی سینه طفلان عزیزش
علی و فاطمه دور برش بود
اجل مهلت ندادش وای زهرا
همه داغش غم پیغمبرش بود
رخ زردش گواه سوز آهش
ولیکن مضطرب بوده نگاهش
بنددوم
دو دستش بی رمق افتاد از کار
دو چشمان خدابینش شده تار
سفارشهای او بر امت این بود
حریم عترت و قرآن نگهدار
ولی ای وای بر عترت چه کردند
که زهرا بعد احمد دید آزار
زدند آتش سرای مرتضی را
که محسن کشته شد از نوک مسمار
به پشت در چو زهرا رفت ناگه
لگد بر پهلوی و خونش به دیوار
سه روز بعد آتش شعله‌ور شد
میان شعله زهرا بی پسر شد
بندسوم
به محراب دعا حیدر فدا شد
ز بعد فاطمه حاجت روا شد
پس از آن نوبت لخت جگر بود
حسن مسموم از زهر جفا شد
ندا آمد که ای عالم بدانید
مدینه داغدار مجتبی شد
کفن‌گلگون شداز تیرحرامی
نوای عالمی زین نی نوا شد
به تشیع جنازه تیر باران
تن پاک عزیز مصطفی شد
به چشم خویشتن دیده علمدار
بهار فاطمی گشته شرربار
بندچهارم
امان از گردش این چرخ گردون
که ظلم و جور او گردیده بیچون
فلک رخت غم و غصه به پا کرد
شده آواره در این دشت و هامون
فلک دارد سر آزار زینب
شده لیلای زهرا مثل مجنون
جنون‌گل‌کرده‌چون‌لیلای‌حسین‌است
ز شهر مادری گردیده بیرون
قضا بعد از حسن کار خودش کرد
شده زین غصه چشمم همچو جیحون
پس از آن نوبت نور دوعین است
شهید کربلا یعنی حسین است
بندپنجم
میان کربلا غوغا به پا شد
علمدار حسین صاحب لوا شد
عطش بالا گرفته و تشنه جان داد
فغان و آه بین خیمه‌ها شد
شراره آتش از بیت علی بود
به زهرا خورد و تا کرببلا شد
میان قتلگه در ظهر آن روز
سرشاه شهید از کین جدا شد
به پیش چشم زینب با لب خشک
جدا راس عزیزی از قفا شد
زبانم لال از سم ستوران
شکسته سینه‌ی شاه شهیدان

  • دوشنبه
  • 14
  • آبان
  • 1397
  • ساعت
  • 17:43
  • نوشته شده توسط
  • حاج مرتضی محمودپور

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران