• سه شنبه 22 آبان 97


تا کی ز تو دوری و صبوری کنم آخر (مناجات امام زمان )

39

السلام علیک یا بقیة الله یا صاحب الزمان(عج)

ساقی بچشان باده مرا مست ترم کن
بیخود ز خودم وز همگان بیخبرم کن

عاری زهنر هستم ، تا از تو بگویم
یک گوشه نگاهی کن و صاحب هنرم کن

من خاک رهِ می کده ی عشق تو هستم
باران شو ، ببار ، بهر ثمر بارورم کن

دارم به تو از بی خبران تو شکایت
بشکسته ، نگاهی به همین بال و پرم کن

زنگار گرفته مِسِ دل از غم هجران
جانا نظری ، مرحمتی کن تو زرم کن

تا کی ز تو دوری و صبوری کنم آخر
باز آ ز سفر کمتر از این خونجگرم کن

تا کی ز غریبی به بیابان بنهی سر ؟؟؟!
برگرد بیا ، یاکه مرا در به درم کن

دنیای من ِ غمزده که بی تو سراب است
کم خون به دل ِ بیکس ِ غرق شررم کن

گر که نخریدی دل بی تاب مرا ، پس
با دست خودت آمده خاکی به سرم کن

شوق سفر کرب و بلا هست در این دل
لب تر کن و صادر تو جواز سفرم کن

من «زائرم» از هجر تو خون گشته دل من
یک بار نگاهی به دل و چشم ترم کن

رامین برومند (زائر)

  • جمعه
  • 18
  • آبان
  • 1397
  • ساعت
  • 0:2
  • نوشته شده توسط
  • زائر

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران