• دوشنبه 26 آذر 97

 اسماعیل تقوایی

در فراق مادر(جانم به لبم آمد با رفتنت ای مادر)

131

مادر
جانم به لبم آمد با رفتنت ای مادر
سخت است فراقت را جانا بکنم باور

سرچشمه خوبیها بودی تو برای من
ای گنج محبت را مرغوبترین گوهر

یکبار دگر ای کاش باشی به کنارمن
تا بر سرزانویت از مهر گذارم سر

ای سنگ صبور من درد دلم افزون شد
گویم به که بعد از تو،درد دلم ای دلبر

با شیره جان خود، جان را تو بمن دادی
جانم تو بپروردی،ای عاشق جان پرور

دلتنگ شدم مادر از بهر نوازشها
برخیز ونوازش کن، خورشید نوازشگر

سرگشته ی دورانم مادر تو دعایی کن
کشتی اجابت را همواره تویی لنگر

در خاطر من از تو بس خاطره ها مانده
با خاطره های تو هر روز رسد آخر

شعر:اسماعیل تقوایی

  • یکشنبه
  • 11
  • آذر
  • 1397
  • ساعت
  • 0:46
  • نوشته شده توسط
  • اسماعیل تقوائی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران