• یکشنبه 31 تیر 97

اشعار شهادت حضرت زینب(ع)،(در خیمه مانده­ام من، تا یادگار زهرا)

2079
9

در خیمه مانده­ام من، تا یادگار زهرا

‏حال مرا نبیند، شرمی نگیرد او را

یک کاروان دل خون، کردم ز خیمه راهی

‏گل­های خود ببینم، از پرده با نگاهی

 

این دو فدای یارند، آن یار بی قرارم

من مانده­ام خدایا، طاقت دگر ندارم

‏ای کاش می­شد ای دوست، من هم روم به میدان

‏تا جان دهم به جانان، ای کعبه ی غریبان

اندوه غربت تو، بوده توان زینب

‏خواهد که پر بگیرد، این جان مانده بر لب

عون و محمد من، هر دو شده کفن پوش

آنها میان خون و، من بین خیمه مدهوش

دانم که عاقبت ای، مهر نهفته در دل

تو می­روی سر نی، من در پی­ات به محمل

شاعر:محمد علی شهاب

 

 

  • پنج شنبه
  • 9
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:14
  • نوشته شده توسط
  • علی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران