• پنج شنبه 2 خرداد 98

 محسن صرامی

یا حضرت رقیه سلام الله علیها -(كمي دلتنگم و دارم كمي با تو سخن بابا)

164
1

كمي دلتنگم و دارم كمي با تو سخن بابا
ببخشم نيست در پايم توان پاشدن بابا

نه مانده نا براي من نه نائي در نواي تو
كتك ها خورده ام بي حد نمانده جان به تن بابا

گلايه دارم از زجر و گلايه دارم از خولي
مرا زد پيش تو بابا تو را زد پيش من بابا

زدن هايش كه جاي خود چه دادي زد سرم آن شب
نديدم مثل زجر اصلأ كسي را بد دهن بابا

سحر در خواب خود ديدم برايم چادر آوردي
به جايش هديه كردم من به تو يك پيرهن بابا

نميخواهم كفن اصلأ چرا كه ديشب از عمه
شنيدم بوريا آخر برايت شد كفن بابا

  • چهارشنبه
  • 15
  • اسفند
  • 1397
  • ساعت
  • 18:52
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران