• دوشنبه 6 خرداد 98

 بهمن عظیمی

مناجات با خدا -(با اشک و آه و ، آشفته حالی)

270
1

با اشک و آه و ، آشفته حالی
مهمونتم باز ، تو این لیالی
بَدَم ولیکن ، باهام می سازی
ممنونم از تو ، مثل همیشه ، بنده نوازی

پارسال بهت گفته بودم
بنده ی خوبی میشم
شرمنده ام شرمنده ام
بازم مث همیشه م
خودم با دستای خودم
تیشه زدم به ریشه م

یاربّنا ۲ العفو ۲

جز دست خالی ، چیزی ندارم
چطور سرم رو ، بالا بیارم
فقط نه اینکه ، خالیه دستم...
همراه توبه م ، قلب امامم ، رو هم شکستم

امام مهربونی که 
بوده یه عُمر پناهم
نذاشته دربدر بشم...
همیشه داده راهم
سیلی به صورتش زدم
من ولی با گناهم!

یاربّنا ۲ العفو ۲

خدای زهرا ، خدای حیدر
بیا و از من ، دوباره بِگْذَر
خدای ارباب ، خدای زینب
یه نیم نگا کن ، به بنده ی رو ، سیاهت امشب

تویی خدای اون کسی 
که حتّی حُرُّ و بخشید
اون که میون قتلگاه
تو خاک و خون می غلطید
می خواست هدایت بکنه
قاتلش و بی تردید

یاربّنا ۲ العفو ۲

سبک عبدالله باقری
شعر بهمن عظیمی

  • سه شنبه
  • 17
  • اردیبهشت
  • 1398
  • ساعت
  • 11:39
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور
حجم فایل 893.80 KB
تعداد بازپخش 52
تاریخ بارگذاری سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 11:42

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران