• جمعه 7 اردیبهشت 97
 علی اکبر لطیفیان

اشعار مدححضرت معصومه(س)-(نشسته ام بنویسم حرم، حرم، بانو)

5257
5

نشسته ام بنویسم حرم، حرم... بانو
چه خوب شد که دوباره کبوترم بانو
نشسته ام بنویسم مرا به قم ببری
دو هفته ای شده اصلاً نمی پرم، بانو
نشسته ام بنویسم مرا رها نکنی
که بی تو راه به جایی نمی برم، بانو
مسیح نیز مریض مرا علاج نکرد
ولی به لطف تو امروز بهترم، بانو
امام زاده ی موسی بن جعفری، خانم
غلام زاده ی موسی بن جعفرم، بانو
سلام بانوی خیرات، بانوی برکات
هزار بار بر این خیر مقدمت صلوات
به شرط آن که فدایت شوند سر دادند
به شرط آن که برایت شوند، پَر دادند
شفیعه ی همه، مدیون چادرت هستیم
به لطف توست به ما سایه ای اگر دادند
تمام حاجت خود را نوشتم و بعداً
حساب کردم و دیدم که بیشتر دادند
قدم گذاشتی و یک نفس زدی و سپس
به علم حوزه ی علمیه ها اثر دادند
چهار امام کمال تو را بیان کردند
چهار امام جلال تو را خبر دادند
چهار امام نوشتند احترام تو را
شکوه نام تو را، جلوه ی مقام تو را

بلند عرش خدا هم ردیف شانه ی تو
بهشت باغچه ای در حیاط خانه ی تو
قدم به سمت مدینه زدم... نفهمیدم
چطور شد که رسیدم به آستانه ی تو
من و تو هر دو به دنبال یک هدف هستیم
تویی روانه ی مشهد منم روانه ی تو
حریمت آینه، ایوانت آینه، آری
چقدر آینه در آینه است خانه ی تو
شبیه فاطمه، همسایه آبرویش را
گرفت شب به شب از گریه ی شبانه ی تو
بخوان نماز شبت را که استفاده کنیم
و پخش کن رطبت را که استفاده کنیم
کریمه! سفره ی نان را به دست تو دادند
همیشه روزی مان را به دست تو دادند
چگونه دل نگران قیامتم باشم
دلِ منِ نگران را به دست تو دادند
کلید قفل حرم را به دست ما دادند
کلید قفل جنان را به دست تو دادند
قلمروی تو خلاصه نمی شود در قم
همه زمین و زمان را به دست تو دادند
نجات مردم قم دست "میرزای قمی" است
نجات هر دو جهان را به دست تو دادند
نگاه ما همه بر آفتاب محشر توست
دخیل ما همه بر رشته ی معجر توست
نکرده است کسی غیر حق تماشایت
ز بس که خالق تو آفریده بالایت
تو ازدواج نکردی به خاطر این که
نبود هیچ کسی هم طراز و همتایت
کنار جلوه ی تو می شود خدا را دید
تو کوه طوری و بابای توست، موسایت
تمام مردم دنیا به پات می میرند
فقط همین که بگوید: «فدات» بابایت
تویی که این همه باشد عطای امروزت
خودت بگو که چقدر است عطای فردایت؟!
یگانه دختر موسی بگیر دست مرا
شفیع جنت کبری بگیر دست مرا
تو آن همیشه کرم، من همیشه نوکر تو
مرا بزرگ نوشته است ذره پرور تو
کنیز بود اگر مادرت، کنیز تو بود
هزار حضرت مریم کنیز مادر تو
تو آن قدر عظمت داشتی که از مادر
فقط امام رضا می شود برادر تو
و از میان پسرهای موسیِ جعفر
فقط امام رضا بود سایه ی سر تو
خدا کند که نگیرد به چوبِ ناقه سرت
خدا کند که نگیرد به سنگ معجر تو
خدا کند که این جا پرت به در نخورد
شبیه مادر زینب، سرت به در نخورد

شاعر:  علی اکبر لطیفیان

  • چهارشنبه
  • 22
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 13:52
  • نوشته شده توسط
  • علی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران