• یکشنبه 31 تیر 97

اشعار مدح امام جواد(ع)،(كيستم من هفت چرخ نور را شمس الضحايم)

3217
7

كيستم من هفت چرخ نور را شمس الضحايم
مظهر جود خدا شمع وجود مصطفايم
سرو باغ آرزو هاي علي مرتضايم
قلب قرآن ،‌ ركن دين ،‌ روح خرد ،‌ جان دعايم
بحر علم و كوه حلم و دست جود كبريايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
من به ملك جان و ملك دين و ملك دل ذعيمم
من كتاب الله را طاها و نور و حا و ميمم
من به چشم اهل معني وجه رحمان الرحيمم
من به خيل سالكان حق صراط مستقيمم
من چراغ و چشم سلطان سرير ارتضايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
بوي عطر جنت آيد از غبار كاظمينم
از سنين كودكي فرمانرواي عالمينم
هفت خورشيد سپهر معرفت را نور عينم
پاي تا سر مجتبي سرتا به پا جدم حسينم
باب هادي ، نازنين فرزند مصباح الهدايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
من به زنجير محبت قلب عالم را گرفتم
در كرامت ارث آباي مكرم را گرفتم
در بيان از اهل منطق فرصت دم را گرفتم
جان مامون ، قدرت يحيي بن اكثم را گرفتم
گه به استدلال محكم ،‌گاه با نطق رسايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
در فضا مامون يكي باز شكاري كرد راهي
ماهيي را صيد كرد از دامن ابر و سياهي
بوده قصدش امتحان از مخزن سر الهي
گفتمش از ابر و تبخير و هوا و صيد ماهي
داد هوش از دست ، پيش دانش بي انتهايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
من امام كل خلقت بوده ام پيش از ولادت
من زعيمم كشتي توحيد و را بعد از شهادت
ابر و موج و بحر و ماهي داده بر فضلم شهادت
عادتم جود و كرامت بوده در اوج سيادت
هم كرامت سائل و هم جود مي باشد گدايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
صحبتم زنگ غم از آئينه ي دل مي زدايد
صورتم در چشم اهل دل خدا را مي نمايد
خنده ام باب جنان را بر خلايق مي گشايد
چشمم از ريحانه ،‌حسنم از رضا دل مي ربايد
جان شيعه زنده مي گردد به صحن با صفايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
من به خلق آسمان ، اهل زمين ، باب المرادم
من فروغ ديده ي خير النسا ، خير العبادم
من به خيل دوستان و شيعيان زاد المرادم
من كريمم من عطوفم من رئوفم من جوادم
من به وقت جود با بيگانگان هم آشنايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
سالها سوز درون خسته شمع محفلم شد
از جفاي فتنه عباسيان خون بر دلم شد
عاقبت در خانه ي در بسته يارم قاتلم شد
در جواني با شرار زهر حلّ مشكلم شد
من كه از خلق زمين و آسمان مشكل گشايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
گشت از زهر ستم يك باره قلبم پاره پاره
سوختم تا شد نفس در سينه ي تنگم شراره
ظلم مامون شد به دست دخترش اجرا دوباره
رنج ها بردم دمادم فتنه ها ديدم هماره
در سرا ، جان دادم و شد عالمي ماتم سرايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
سالها پيوسته كوه غم به روي شانه مي بردم
شد دلم درياي خون از خون دل هايي كه خوردم
همچو گل كز شاخه مي گردد جدا كم كم فسردم
مثل بابايم رضا در شهر غربت جان سپردم
قاتل نا مهربان هم گشت گريان از برايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
گل در ايام بهاران مثل من پر پر نگردد
همسري مسموم زهر كينه ي همسر نگردد
مثل من در خانه ياري بي كس و يارور نگردد
واي بر چشمي كه بر مظلومي من تر نگردد
سوز و شور و اشك "ميثم" شد همه وقف عزايم
من كريم ابن كريمم من جواد ابن الرضايم
حاج غلامرضا سازگار

  • سه شنبه
  • 4
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 15:16
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران