• جمعه 7 اردیبهشت 97

اشعار شهادت امام جواد (ع) ( افتاده بين حجره و آبش نمي دهند )

5037
25

افتاده بين حجره و آبش نمي دهند
ميگويد آب آب و جوابش نمي دهند
اين قوم جاهلي که به دست امام خويش
آب از براي کسب ثوابش نمي دهند
حاجت به آبِ روي زمين ريختن نبود
يک رو به قبله را که عذابش نمي دهند
***
از بسکه کف زدند و شده هلهله به پا
ماندم درون خانه عروسي است يا عزا
در کودکي اي آنکه زدي مشت بر زمين
حالا به جاش آمده زهرا بيا ببين
تو از شنيده هاي غمش قد خميده اي
اکنون ببين هرآنچه که قبلا شنيده اي
در پشت درب بسته ي حجره نشسته است
يك مادري كه خسته و پهلو شكسته است
***
مادر تلاش كرد ولي درب بسته را
دست شكسته اش نتوانست وا كند
اين پشت در نشسته يا افتاده از نفس
دستش بلند شد پسرش را دعا كند
ميگفت اي خدا نكند مثل كربلا
اين بار هم كسي سري از تن جدا كند
آمين فوج فوج كبوتر بلند شد
تا سايه اي براي تنت دست و پا كند
***
لب تشنه ، دست وپا زده است مانده بي پناه
اين حجره جلوه ايست ز گودال قتلگاه

  • دوشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1391
  • ساعت
  • 11:47
  • نوشته شده توسط
  • مرتضی پارسائیان

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران