• پنج شنبه 6 اردیبهشت 97

جواد

2679

جواد

تا مرا از تو ياد مى‏آيد
به لبم يا جواد مى‏آيد
پى وصلى شكسته‏بال‏توام
منتسب بر توام كه مال توام
تا مگر لب نهم به‏لعل لبت

 

گوئيا كوزه سفال توام
جز تو را گر حرام مى‏دانم
پى يك بوسه حلال توام
صبغة اللَّه، روى ديدنى‏ات
سائل رنگى از جمال توام
نقص را مى‏كشم به پرده اوج
ناقصم گرچه، با كمال توام
گر جنون رابه غير، ميلى نيست
جز دل ما مزار ليلى نيست
تا روم از دلم تو باز بيا
مى‏كشم ناز با نياز بيا
خانمان سوزتر ز عشق تونيست
گل يثرب، مه حجاز بيا
خانه‏ام را خراب ساز خراب
با من خسته دل بساز بيا
تنگ شد خانه معاش دلم
دست كن زير جانماز بيا
دست بگشاى بر شفاى دلم
تا هدايت شوم به راز بيا
تا گريبان درم به حيرت عشق
همتى لطف كن به غيرت عشق
مى‏توان گر ز هجر ناله كشيد
بايد از شوق بند عمر بريد
من عصاى توام كه نطق نمود
برگ زيتون، دلم كه فيض چشيد
من كلامى فتاده از لب تو
چشم من اشك چشم تو كه چكيد
بيت و مسجد گذارى از قدمت
منت كوفه از تو گشته مزيد
دست كوتاه و وصل يار بلند
نقص كى جانب كمال‏رسيد؟
حرز تو كار ساز و بنده اسير
 
 
 

 

  • جمعه
  • 24
  • آذر
  • 1391
  • ساعت
  • 15:39
  • نوشته شده توسط
  • مهدی نعمت نژاد

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران