• جمعه 7 اردیبهشت 97

شعر مدح امام سجاد(سر، خاک کف پای تو یا حضرت سجاد)

2073
1

سر، خاک کف پای تو یا حضرت سجاد
جان، مست تولّای تو یا حضرت سجاد
دل غرق تجلّای تو یا حضرت سجاد
دست من و اعطای تو یا حضرت سجاد
پرواز دهد ذکر تو تا عرش دعا را
جنت، شنود از نفست بوی خدا را
تو وجه خدا، دست خدا، چشم خدایی
تو روح دعا، بال دعا، قلب دعایی
تو کعبه و تو زمزم و تو سعی و صفایی
تو مشعر و خیف و عرفاتی و منایی
تا دور تو ای کعبه مقصود نگردند
حجـاج، طـواف حـرم الله نکـردند
ای آب بقا، قطره‌ای از آب وضویت
وی خضر نبی، نخله سبزی، لب جویت
گلبوسۀ جان دو جهان بر گل رویت
ارباب دعا چشم گشودند به سویت
خورشید دو گیتی مه هر انجمنی تو
آئینـه زهـرا و حسیـن و حسنـی تو
مهر تو همه خیل رسل راست وظیفه
گفتار تو در لوح الهی است لطیفه
بر لعل لبت، بوسۀ آیات شریفه
مصحف، بود از فاطمه و از تو، صحیفه
اول علـی از سلسلـۀ خیرالانامی
چارم ولی حق پدر هشت امامی
تو نور فروزندۀ مصباح هدایی
سر سلسلۀ نسل امام شهدایی
والله تو، پیغامبرِ خون خدایی
همسنگر سرهای ز تن گشته جدایی
هر چند که بر گردن خود، سلسله داری
جـا در دل بشکستـۀ هـر سلسله داری
پرواز کند طایر وحی از چمن تو
شمشیر خدا خطبۀ دشمن‌شکن تو
افسوس که شد سنگ جواب سخن تو
زنجیر کند گریه به زخم بدن تو
بس گل، که به سر ریخت ز سنگ لب بامت
افسـوس کــه بردنـد بــه ویرانـۀ شــامت
غیر تو که ای یوسف زهرای شهیده
گردیده پیام‌آور سرهای بریده
جای صلوات از همه دشنام شنیده
خون دلش از حلقۀ زنجیر چکیده؟
گیرم که عدو برد سوی شام خرابت
ای کاش نمـی‌برد سوی بزم شرابت
ای طایر رحمت، ز چه رو بال و پرت سوخت
هر لحظه دل از شعلۀ داغ دگرت سوخت
افسوس که در ماه محرّم، جگرت سوخت
از زهر جفا یکسره پا تا به سرت سوخت
یک کرب‌ و بلا سوز، دلت بود به سینه
تا کرب و بـلا شد ز غمت شهر مدینه
عمری به دل سوخته‌ات، سوز نهان بود
خون جگرت، دم به دم از دیده، روان بود
چشمت به عزای شهدا، اشکْفشان بود
از کعب نی‌اَت، بر بدن خسته نشان بود
در غسل تو یاران ز جگر آه کشیدند
بـر پیکــر پاکـت اثر سلسله دیدند
هر شب دل زارم شده، زوّار بقیعت
ای کاش نهم چهره به دیوار بقیعت
چون شمع بسوزم به شب تار بقیعت
خون گریه کنم، لحظۀ دیدار بقیعت
گیرم بـه دل شب ز دل خاک سراغت
گریم به تو و تربت بی شمع و چراغت
من میثم دلسوختۀ زار شمایم
خاک قدم میثم تمّار شمایم
شرمنده که با هیچ، خریدار شمایم
هر چند بدم، عبد گنهکار شمایم
نامم ز ره لطف به خاطر بسپارید
در مصحف صدّیقۀ کبری بنگارید
شاعر:غلامرضا سازگار

  • پنج شنبه
  • 19
  • بهمن
  • 1391
  • ساعت
  • 14:27
  • نوشته شده توسط
  • یحیی

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران