• دوشنبه 3 اردیبهشت 97

شعر امام رضا ( ع) ( در اوج غربت و غم زهر کینه یارش بود)

2724
1

در اوج غربت و غم زهر کینه یارش بود
میان حجره دلش تنگ گلعذارش بود
در آرزوى جوادش دمى قرار نداشت
به آخرین نفسش چشم انتظارش بود
شکوفه‏هاى لبش روى دامنش مى‏ریخت
هزار غنچه به لبهاى لاله بارش بود
شبیه مار گزیده به خویش مى‏پیچید
نشان از آمدن موسم بهارش بود
میان حجره‏ى غربت غریب مى‏میرد
و کاش حداقل خواهرش کنارش بود
گهى حسین و گهى مادر و گهى پسرم
ز ناله‏هاى جگرسوز قلب زارش بود
به خشکى دولب خویش روضه خوان شده بود
براى مرد غریبى که داغدارش بود
به یاد مرد غریبى که بین یک گودال
هجوم نیزه و شمشیر غمگسارش بود
به یاد خواهر مظلومه ای که هر منزل
سر برادرش از نیزه سایه سارش بود
به یاد طفل یتیمى که در خرابه شبى
سر پدر جلوى چشمهاى تارش بود
به یاد دخترکى که هزار لاله زخم
میان موى پریشان پر غبارش بود  
شاعر : محمد علی بیابانی

  • سه شنبه
  • 5
  • دی
  • 1391
  • ساعت
  • 18:58
  • نوشته شده توسط
  • زینب

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران