اشعار-مهدوي

 وحید قاسمی

اشعار در فراق یار,(دلم گرفته از این جمعه های تكراری) * وحید قاسمی

12796
78

دلم گرفته از این جمعه های تكراری

دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟

چه دیده ایی كه از این دل شكسته بیزاری!؟

نیا! به درد خودم گریه می كنم، باشد

شما كه از بدی حال من خبر داری

«صلاح مملكت خویش خسروان دانند»

ازاین به بعد غزل، من ندارم اصراری

نیا! كه وُسع خرید كلافِ نخ هم نیست

شما كه با خبر از نرخ هایِ بازاری

امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق امام زمان(عج),(صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم) *

29879
62

صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم

از درد گفته ایم و دوا را ندیده ایم

چشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !

از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم

چرخیده ایم دور سر خویش تا کنون

اما مسیر پای شما را ندیده ایم

خون دل است قسمت ما از فراق یار

از روزگار ما که مدارا ندیده ایم

هستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیم

تا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایم

از ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شد

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:10
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 قاسم نعمتی

اشعار مناجاتی با امام زمان(عج)-(من گریه میکنم که تماشا کنی مرا) * قاسم نعمتی

12520
60

من گریه میکنم که تماشا کنی مرا
مانند طفل گمشده پیدا کنی مرا
حجت قبول دلبر احرام بسته ام
ای کاش در دعای خودت جا کنی مرا
با گریه کردن این دل من زنده می شود
دل مرده آمدم که تو احیا کنی مرا
اسباب زحمت تو شده اين گدا ولي
هرگز مباد از سر خود وا كني مرا
تو سفر دار گریه ي ماه محرمی
چشمی پر اشک میشوم گر احیا کنی مرا؟
بيت الحرام سينه زنان كوي كربلاست
دارم اميد ، مُحرم آنجا كني مرا
همراه خویش زائر شش گوشه ام کنی
خاک قدوم اکبر لیل...

  • سه شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:26
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(عاشقی دردسری بود نمیدانستیم) *

6603
41

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

حاصلش خون جگری بود نمیدانستیم

پرگرفتیم ولی باز به دام افتادیم

شرط ، بی بال و پری بود نمیدانستیم

آسمان از تو خبر داشت ولی ما از تو

سهممان بی خبری بود نمیدانستیم

آب و جاروی در خانه ما شاهد بود

از تو بر ما گذري بود نمیدانستیم

اینهمه چشم به راهی نگرانم كرده

عاشقی دردسری بود نمیدانستیم

(صابر خراساني)

  • دوشنبه
  • 13
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 17:19
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد) *

8954
40

دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد
بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد

انگار ما بدون حضور تو راحتیم..!!!!
وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد

...

مارا همین صدا نزدن بی خیال کرد

مارا همین صدا نزدن با خدا نکرد

وقتی که دامن تو رها شد ز دست ما

دست گناه دامن ما را رها نکرد

در روزگار ما تو بیابان نشین شدی

خاکم به سر از اینکه دل ما حیا نکرد

تو رفتی و به کلبه ی ما بی محل شدی

دیگر...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 07:03
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مناجات با حضرت مهدی(عج),(جمعه ها روز انس با مهدیست) *

13697
35

جمعه ها روز انس با مهدیست
بهترین ذکر جمعه یا مهدیست
حاجت از حجت خدا خواهید
به خدا حجت خدا مهدیست

هر که را در جهان امامی هست
اهل عالم! امام ما مهدیست
با دو بال غدیر و عاشورا
اوج پرواز شیعه تا مهدیست
چارده وجه چارده معصوم
ز ابتدا تا به انتها مهدیست
حجرالاسود و حطیم و مقام
زمزم و مروه و صفا مهدیست
زخمی زخم سینه زهرا
وارث خون کربلا مهدیست
چارده قرن هم سخن شب و روز
با سر نوک نیزه ها مهدیست
ما دعا بر...

  • سه شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:30
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(زآن گوشه چشمت نظری گاه به ما کن) *

7488
28

زآن گوشه چشمت نظری گاه به ما کن

این درد فراقت به نگاهی تو دوا کـــــن

رویت ز صفا آئینه خلق جهان اســــت

ما را به غلامی تو از این خلق جدا کن

دل در طلب روی تو هم شام و سحرگاه

ما را به گدائی درت راهنمــــــــا کــن

مشکن دل غمدیده ما را تو به هجران

از آتش غم این دل ما را تو رها کـــن

ما را گذری نیست چو در کعبه رویت

این سینه ما را تو پر از مهر و صفا کن

هجر تو مرا کشت ندیدم...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:54
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

درد دل با امام زمان(عج),(دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت) * رضا رسول زاده

6902
25

دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت

قلبم برای این همه تنهایی ات گرفت

با سوختن اگر که شده عاشقی رفیق

تاثیر از روایت شیدایی ات گرفت

باید خودت برای ظهورت دعا کنی

پایان اگر که صبر و شکیبایی ات گرفت

شاید شما که آمدی این ماه پر غرور

صورت ز شرم محضر زیبایی ات گرفت

شاید به یمن مقدمت این کشته ی فراق

جان دوباره از دم عیسایی ات گرفت

از لطف به گدای خودت هم سری بزن

روزی...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:21
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(ای که هر دم دم ز مولا میزنی) *

7211
25

ای که هر دم دم ز مولا میزنی

پس چرا وقت عمل جا می زنی

ای که گوئی در پناه مهدی ام

مستحق یک نگاه مهدی ام

نام مهدی جان من بازیچه نیست

عاشق مهدی خدا داند که کیست

ای که اظهار ارادت می کنی

در خفا صد ها جنایت می کنی

عاشق مهدی نمودار وفاست

قلب اوآئینه مهر و صفاست

ذکر یا مهدی ز هر ذکری نکوست

دوستی با او جواز آبروست

ما نه اندر عشقبازی جاهلیم

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 محمد فردوسی

اشعار مناجاتی با امام زمان(عج) - (دستم چرا به گوشه ی دامان نمی رسد؟) * محمد فردوسی

7949
22

دستم چرا به گوشه ی دامان نمی رسد؟!
پایم چرا به خیمه ی جانان نمی رسد؟!
در طول عمر، درد زیادی چشیده ام
دردی به تلخی غم هجران نمی رسد
ناز طبیب، درد دلم را زیاد کرد
این گونه شد که نسخه ی درمان نمی رسد
هر صبح جمعه ندبه کنان ناله می زنم
آتش به گرد این دل سوزان نمی رسد
پایان هفته تازه شروع غم من است
این زلف پیچ خورده به سامان نمی رسد
شیطان ... هوی ... هوس ... دل آلوده ... آه آه
آیا کسی به داد جوانان نمی رسد؟!
با این همه معاصی و غفل...

  • سه شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:21
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,( خوشا آن کس که بیند روی مهدی) *

6135
21

خوشا آن کس که بیند روی مهدی
کشد بر دیده خاک کوی مهدی
خوشا آن کس که از گل های عالم
گلی بوید که دارد بوی مهدی

خوشا آن کس که باشد قبله گاهش
به هنگام دعا ابروی مهدی
خوشا آن کس که از حدیث متانت
نشان دارد ز خلق و خوی مهدی
بود زیبای این چرخ گردون
همه زان سنبل گیسوی مهدی
خدا داند تمام این جهان را
عوض کی می کنم بر موی مهدی
اگر آب گوارایی بنوشم
به ذات حق بود از جوی مهدی
تمنا دارم از ذات خداوند
کشد ما را همیشه...

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 17:03
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 قاسم صرافان

اشعار در فراق یار-(آسمانم! چشم بارانی چه می‌آید به تو) * قاسم صرافان

7587
21

آسمانم! چشم بارانی چه می‌آید به تو
ناخدایم! روح توفانی چه می‌آید به تو
آن نگاه زیر چشمی با وقارت می‌کند
وای! آن لبخند پنهانی چه می‌آید به تو

حرکت آن خال مشکی با تکان‌های لبت
تا که شب «والیل» می‌خوانی چه می‌آید به تو
اخم کن آخر نمی‌دانی که وقتی ابرویت
چین می‌اندازد به پیشانی، چه می‌آید به تو
موی مجنون، ریش درویشی چه می‌آید به من
این لباس سبز روحانی چه می‌آید به تو
بی‌قرارِ رفتنی، موجی بزن دریای من!
گر چه آرامی، پریشانی چه می...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 07:24
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 قاسم صرافان

اشعار مهدوی-(لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟) * قاسم صرافان

4965
18

لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟
حتماً دلیل داشت که ما عاشقت شدیم
در حیرتم که عشق از آثار دیدن است
ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم؟
اثبات می کنیم؛ بفرما! قسم که هست
باور نمی کنی؟ به خدا! عاشقت شدیم؟!
کی عاشقت شدیم فراموشمان شده
حالا مهم که نیست کجا عاشقت شدیم
گفتند پشت ابری و ما بی حواس ها
چون کودکان سر به هوا عاشقت شدیم
دیدیم سخت بود کمی لایقت شویم
در ندبه ها به زور دعا عاشقت شدیم
بی اعتنا به میل تو و آبروی تو
گفتیم مثل ش...

  • سه شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 15:46
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(فدای تو گردم امام زمان(عج) *

4645
16

فدای تو گردم امام زمان(عج)
ببین آه سردم امام زمان(عج)
منم بی نوا و نوایم تویی
منم درد و رنج و دوایم تویی

رسان جان زهرا(س) و جان علی(ع)
دوایی به دردم امام زمان(عج)
مریض تو هستم شفایی بده
به قلب غمینم صفایی بده
نگاهی بفرما ز راه وفا
به رخسار زردم امام زمان(عج)
اگر قلب ناز تو آزرده ام
اگر آبروی تو را برده ام
دگر از درت ای گل مصطفی(ص)
مکن خوار طردم امام زمان(عج)
بگو با غم تو چسان خو کنم
زهجر تو مولا کجا...

  • چهارشنبه
  • 15
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 08:44
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(دل بی قرار نیست ادا در می آوریم) *

5587
16

دل بی قرار نیست ادا در می آوریم

چشم انتظار نیست ادا در می آوریم

عمریست در تلاطم دنیا و لذّت است

وقف نگار نیست ادا در می آوریم

مرغی که هر زمان سر یک بام می پرد

دنبال یار نیست ادا در می آوریم

قلبی که دل به صحبت سر ما سپرده است

فکر بهار نیست ادا در می آوریم

اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود

گوشش به کار نیست ادا در می آوریم

بر لب دعای ندبه و دل غرق شهوت است

این...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 04:48
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم) *

7258
16

از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم

جانِ خودم ز جانِ خودم سير ميشوم

با هر نفس كه ميكشم اقرار ميكنم

از اين نبودنت به خدا پير ميشوم

گر با دلِ خراب رسيدم به محضرت

چون كه فقط به دست تو تعمير ميشوم

از اينكه انتظار تورا ميكشم ببين

از مردمان شهر چه تحقير ميشوم

فكر نديدنِ تو رهايم نميكند

پس حق بده اين همه درگير ميشوم

تنها نَه جمعه ها كه تمامي ِ طولِ سال

از روزهاي بي...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:34
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(اگر چه بی کس و تنها اگر چه غم زده ایم) *

4700
16

اگر چه بی کس و تنها اگر چه غم زده ایم

همیشه از تو فقط با دروغ دم زده ایم

تو گرم آمدنی ، بی خبر که ما بی تو

قرار جمعه ی این هفته را بهم زده ایم

میان سیرت و صورت چقدر فاصله است

فریب ما نخور آقا ، انار سم زده ایم

برای دین خدا نیست ، درد ما نان است

اگر به سینه وسر زیر این علم زده ایم

گناه ماست که این راه بر شما بسته ست

چه غربتی ست برای شما رقم زده ایم

چو شمر و حرمله با هر...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم) *

6850
15

دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم
دوست دارم تا ز هجر حجت يکتا بميرم
دوست دارم در فراق حجت محبوب يکتا
همچون مجنون جگر خون از غم ليلا بميرم

آرزو دارم زهجر حضرت مهدي موعود
همچنان ديوانه آواره در صحرا بميرم
دوست دارم من ز هجران عزيز قلب و محبوب
همچو عاشق از غم معشوقه اي زيبا بميرم
روز من تاريک از هجران يار است اي عزيزان
از فراق دوست، دارم دوست تا فردا بميرم
دوست دارم خون ببارم من ز چشمانم شفق گون
خون ز چشم دل ببارم در شب يلدا ب...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:29
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مناجات با صاحب الزمان(عج),(قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم) *

8316
14

قرار دل ز فراقت دگر قرار ندارم
به انتظار قسم تاب انتظار ندارم
به احتظار مبدل شد انتظار ظهورت
اجل رسیده دگر تاب احتظار ندارم

ز بس گریستم و دیده ام ندید رخت را
گمان برند گروهی به من که یار ندارم
اگر بهار شود دچار فصل سال برایم
خدا گواست که بی روی تو بهار ندارم
به سلطنت ندهم رتبه ی گدایی خود را
که در زمین و زمان جز تو شهریار ندارم
نه مانده تاب فراق و نه هست طاقت جرم
چگونه صبر کنم دیگر اختیار ندارم
دیار من نبود غیر خاک مق...

  • سه شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 14:27
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 علی اکبر لطیفیان

اشعار مهدوی-(با کدام آبــرویـی روز شمـارش باشیم) * علی اکبر لطیفیان

4759
12

با کدام آبــرویـی روز شمـارش باشیم
عصرها منتظر صبح بهارش باشیم

کاروان سحـرش مال هـمـه، جـا دارد
تا که جا هست ،چرا گرد و غبارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

بارها كار دل ما به دستش افــتـاد
یادمان رفت كه ما در پی کارش باشیم

گـیـرم امـروز بـه ما اذن ملاقاتی داد
مرکبی نیست که راهی دیارش باشیم

ما چرا؟ خوبترین ها به فدای قدمش
حیف او نیست که ما میثم دارش باشیم؟

  • سه شنبه
  • 14
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 04:05
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب