مهدی-صاحب-الزمان(عج)

 وحید قاسمی

اشعار در فراق یار,(دلم گرفته از این جمعه های تكراری) * وحید قاسمی

13044
81

دلم گرفته از این جمعه های تكراری

دلم گرفته از این انتظار اجباری

چه قدر ندبه بخوانم! چرا نمی آیی؟

چه دیده ایی كه از این دل شكسته بیزاری!؟

نیا! به درد خودم گریه می كنم، باشد

شما كه از بدی حال من خبر داری

«صلاح مملكت خویش خسروان دانند»

ازاین به بعد غزل، من ندارم اصراری

نیا! كه وُسع خرید كلافِ نخ هم نیست

شما كه با خبر از نرخ هایِ بازاری

امان نمی دهدم گریه، درد و دل دارم

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 07:31
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق امام زمان(عج),(صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم) *

33231
79

صد جمعه دیده ایم و شما را ندیده ایم

از درد گفته ایم و دوا را ندیده ایم

چشمان ما هر آنچه به جز یار دیده است !

از بخت تیره وجه خدا را ندیده ایم

چرخیده ایم دور سر خویش تا کنون

اما مسیر پای شما را ندیده ایم

خون دل است قسمت ما از فراق یار

از روزگار ما که مدارا ندیده ایم

هستیم اسیر ظلمت محض و نخواستیم

تا حال اگر که شمس هدی را ندیده ایم

از ذکر مانده ایم چو تسبیح پاره شد

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:10
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد) *

9148
41

دیشب کسی برای تو سجاده وا نکرد
بغضی ترک ندید و گلویی صدا نکرد

انگار ما بدون حضور تو راحتیم..!!!!
وقتی کسی برای ظهورت دعا نکرد

...

مارا همین صدا نزدن بی خیال کرد

مارا همین صدا نزدن با خدا نکرد

وقتی که دامن تو رها شد ز دست ما

دست گناه دامن ما را رها نکرد

در روزگار ما تو بیابان نشین شدی

خاکم به سر از اینکه دل ما حیا نکرد

تو رفتی و به کلبه ی ما بی محل شدی

دیگر...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 07:03
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(زآن گوشه چشمت نظری گاه به ما کن) *

7583
28

زآن گوشه چشمت نظری گاه به ما کن
این درد فراقت به نگاهی تو دوا کـــــن
رویت ز صفا آئینه خلق جهان اســــت
ما را به غلامی تو از این خلق جدا کن
دل در طلب روی تو هم شام و سحرگاه
ما را به گدائی درت راهنمــــــــا کــن
مشکن دل غمدیده ما را تو به هجران
از آتش غم این دل ما را تو رها کـــن
ما را گذری نیست چو در کعبه رویت
این سینه ما را تو پر از مهر و صفا کن
هجر تو مرا کشت ندیدم رخ ماهـــــت
از بهر ظهور و فرج خویش دعا کن
خواهد «شرفی» ا...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:54
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(ای که هر دم دم ز مولا میزنی) *

7416
26

ای که هر دم دم ز مولا میزنی

پس چرا وقت عمل جا می زنی

ای که گوئی در پناه مهدی ام

مستحق یک نگاه مهدی ام

نام مهدی جان من بازیچه نیست

عاشق مهدی خدا داند که کیست

ای که اظهار ارادت می کنی

در خفا صد ها جنایت می کنی

عاشق مهدی نمودار وفاست

قلب اوآئینه مهر و صفاست

ذکر یا مهدی ز هر ذکری نکوست

دوستی با او جواز آبروست

ما نه اندر عشقبازی جاهلیم

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:38
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 رضا رسول زاده

درد دل با امام زمان(عج),(دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت) * رضا رسول زاده

6956
25

دنیا دلش ز گریه ی زهرایی ات گرفت

قلبم برای این همه تنهایی ات گرفت

با سوختن اگر که شده عاشقی رفیق

تاثیر از روایت شیدایی ات گرفت

باید خودت برای ظهورت دعا کنی

پایان اگر که صبر و شکیبایی ات گرفت

شاید شما که آمدی این ماه پر غرور

صورت ز شرم محضر زیبایی ات گرفت

شاید به یمن مقدمت این کشته ی فراق

جان دوباره از دم عیسایی ات گرفت

از لطف به گدای خودت هم سری بزن

روزی...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:21
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب
 قاسم صرافان

اشعار در فراق یار-(آسمانم! چشم بارانی چه می‌آید به تو) * قاسم صرافان

7663
21

آسمانم! چشم بارانی چه می‌آید به تو
ناخدایم! روح توفانی چه می‌آید به تو
آن نگاه زیر چشمی با وقارت می‌کند
وای! آن لبخند پنهانی چه می‌آید به تو

حرکت آن خال مشکی با تکان‌های لبت
تا که شب «والیل» می‌خوانی چه می‌آید به تو
اخم کن آخر نمی‌دانی که وقتی ابرویت
چین می‌اندازد به پیشانی، چه می‌آید به تو
موی مجنون، ریش درویشی چه می‌آید به من
این لباس سبز روحانی چه می‌آید به تو
بی‌قرارِ رفتنی، موجی بزن دریای من!
گر چه آرامی، پریشانی چه می...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 07:24
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم) *

7403
18

از جمعه هاي بي تو چه دلگير ميشوم

جانِ خودم ز جانِ خودم سير ميشوم

با هر نفس كه ميكشم اقرار ميكنم

از اين نبودنت به خدا پير ميشوم

گر با دلِ خراب رسيدم به محضرت

چون كه فقط به دست تو تعمير ميشوم

از اينكه انتظار تورا ميكشم ببين

از مردمان شهر چه تحقير ميشوم

فكر نديدنِ تو رهايم نميكند

پس حق بده اين همه درگير ميشوم

تنها نَه جمعه ها كه تمامي ِ طولِ سال

از روزهاي بي...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:34
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(دل بی قرار نیست ادا در می آوریم) *

5664
16

دل بی قرار نیست ادا در می آوریم

چشم انتظار نیست ادا در می آوریم

عمریست در تلاطم دنیا و لذّت است

وقف نگار نیست ادا در می آوریم

مرغی که هر زمان سر یک بام می پرد

دنبال یار نیست ادا در می آوریم

قلبی که دل به صحبت سر ما سپرده است

فکر بهار نیست ادا در می آوریم

اصلاً دلی که مست ریا و ربا شود

گوشش به کار نیست ادا در می آوریم

بر لب دعای ندبه و دل غرق شهوت است

این...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 04:48
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(اگر چه بی کس و تنها اگر چه غم زده ایم) *

4739
16

اگر چه بی کس و تنها اگر چه غم زده ایم

همیشه از تو فقط با دروغ دم زده ایم

تو گرم آمدنی ، بی خبر که ما بی تو

قرار جمعه ی این هفته را بهم زده ایم

میان سیرت و صورت چقدر فاصله است

فریب ما نخور آقا ، انار سم زده ایم

برای دین خدا نیست ، درد ما نان است

اگر به سینه وسر زیر این علم زده ایم

گناه ماست که این راه بر شما بسته ست

چه غربتی ست برای شما رقم زده ایم

چو شمر و حرمله با هر...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:41
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم) *

6921
15

دوست دارم در فراق يوسف زهرا بميرم
دوست دارم تا ز هجر حجت يکتا بميرم
دوست دارم در فراق حجت محبوب يکتا
همچون مجنون جگر خون از غم ليلا بميرم

آرزو دارم زهجر حضرت مهدي موعود
همچنان ديوانه آواره در صحرا بميرم
دوست دارم من ز هجران عزيز قلب و محبوب
همچو عاشق از غم معشوقه اي زيبا بميرم
روز من تاريک از هجران يار است اي عزيزان
از فراق دوست، دارم دوست تا فردا بميرم
دوست دارم خون ببارم من ز چشمانم شفق گون
خون ز چشم دل ببارم در شب يلدا ب...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:29
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(با روي سياه و بار سنگين گناه)اشعار آیت الله صافی گلپایگانی *

5599
10

آيت الله العظمي صافي گلپايگاني (دام عزه العالي)
با روي سياه و بار سنگين گناه
با خجلت و شرمساري و حال تباه
در حضرت معصومه گزيديم پناه
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله

در کشور ما رضاست خورشيد و تو ماه
از قدر و جلال تو نشد کس آگاه
من ذره ناچيزم و محتاج نگاه
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله
معصومه به قم، يقين بود مشعل راه
بيچاره کسي که ره نداند از چاه
هر کس ز شما گشت جدا، شد گمراه
يا فاطمه اشفعي لنا عندالله
بنما زکرم بر من بيچا...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:33
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی,(نه دفن کردن مضمون بی کفن سخت است) *

4251
8

نه دفن کردن مضمون بی کفن سخت است

نه گوش دادن الواح بی سخن سخت است

بدون دیدن تو آینه شدن مشکل

نباشد آب اگربا وضو شدن سخت است

ز یاد بردن من آنقدر هم آسان نیست

برای روح فراموشی بدن سخت است

به معنی تو ضمیرم به نحو تو مشتق

و گر نه صرف تو و او و ما و من سخت است

به راحتی نشدم شاهد حقیقت خویش

شهود جلوه ی گل در کف لجن سخت است

خودم حریف خودم بودم و عجیب نبود

اگر شه...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:58
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(سلام از دور دست از بی نهایت) *

3411
7

سلام از دور دست از بی نهایت

زلال بیکران دریای رحمت

سلامی صاف و ساده گرم اما

شبیه آفتابی صبح طلعت

سلام از ابتدایی نامشخص

سلامی لحظه لحظه چند نوبت

سلام از جنس بغض کهنه ای که

درون سینه ی من کرده عزلت

سلام آقا گره در کار دارم

مرا در یاد داری کنج ذهنت؟

گدای سابقم آری درست است

همان که چند باری داده زحمت

همان که نازهایش را خریدی

سرش افت...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 04:51
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(دیدن روی تو آسوده میسر نمی شود) *

6077
7

دیدن روی تو آسوده میسر نمی شود

این عطا بر من آلوده مقدّر نشود

ادبم رنگ ریا دارد و بی اخلاصم

عملم هم دم امر تو دلبر نشود

كار خود می كنم و با تو ندارم كاری

چشمم از رنج فراق تو دگر تر نشود

یك به یك می رود از كف نعمات ای افسوس

مددی حال من غمزده بدتر نشود

اثر هیئت ارباب بُود بیداری

وای بر آن كه از این فیض معطر نشود

هركسی سمت ظهور تو قدم بردارد

دلش از ظلمت ایام...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:23
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(زبس که داد زدم صاحب الزمان بی تو) *

3947
7

زبس که داد زدم صاحب الزمان بی تو

دگر نمانده در این ناتوان توان بی تو

شکست اگر دل ما بند بر نمی دارد

به جای خود نشود بند آسمان بی تو

دلم شکسته مرا گریه اختیاری نیست

گرفته سیل غم از دست من عنان بی تو

چه گریه ها که نکردم ز درد بی چیزی

جه غصه ها که نخوردم به جای نان بی تو

هزار یوسف از این داغ پیرهن گشتند

که سرد می رود این خسته کاروان بی تو

من و خیال تو و جمعه های طولانی

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:25
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

در فراق یار,(عریضه های مرا دست چاه ها دادند) *

3223
7

عریضه های مرا دست چاه ها دادند

همان دغل صفتان که قبیله ی بادند

تو در فراق خودت می نشینی و آنها

تمام مردم ده را به قم فرستادند

برای دیدن گلدسته های طولانی

و عرض و طول زمینی که صحن ابعادند

و پول ها همه وقف نبودن تو شده

برای این دو ، سه گنبد بدون تو شادند

نیامدی و تو را می کشند نادیده

نیا ... برای تو فکر مزار افتادند

گناه می رسد از صبح نیمه ی شعبان

به فکر شی...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:26
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(بپرس حال مرا... گرچه بي تو حالي نيست) *

10197
7

بپرس حال مرا... گرچه بي تو حالي نيست

و ديگر اين كه به جز دوري ات ملالي نيست

چه قدر وعده شنيدم براي آمدنت...

مرا مجاب كن اين وعده ها خيالي نيست

بگو كه آمدنت –آنچه گفته اند مُدام-

"دروغ "نيست؛"اگر" نيست؛"احتمالي" نيست

نه اين كه قصد نداري... كه خوب مي فهمم

ميان منتظران با تو اتصالي نيست

چه قدر وقت اذان در كنار مأذنه ها

پر از نداي"ارحنا"يي و بلالي نيست

اجل رسيده... خلاصم...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 06:52
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار مهدوی ,(تمام آرزوی ما شده تو را دیدن) *

3216
6

تمام آرزوی ما شده تو را دیدن

هنوز میل نداری به زیر پا دیدن ؟

غریبه ایم و کسی حال ما نمی پرسد

میان شهر چه خوب است آشنا دیدن

هر آنکه در پی آسایش است با ما نیست

مسیر عشق ندارد بجز بلا دیدن

حدیث لیلی ما بر سر زبان ها هست

کجا شنیدن از دوست و کجا دیدن

گمان کنم که تو روزی به دیدنم آیی

که بر نیاید دیگر ز چشم ما دیدن

به سرخی جگرم غبطه می خورد لاله

نصیب ماست فقط دا...

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 04:54
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب

اشعار در فراق یار,(مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز) *

3113
6

مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز

لاله ها، شعله کش از سینه داغند به دشت

در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز

از سراپرده غیبت، خبری باز فرست

که خبر یافتگان، بی خبرانند هنوز

رهروان، در سفر بادیه حیران تواند

با تو آن عهد که بستند، برآنند هنوز

ذره ها در طلب طلعت رویت با مهر

هم عنان تاخته چون نوسفرانند هنوز

طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی

  • جمعه
  • 31
  • شهریور
  • 1391
  • ساعت
  • 05:19
  • نوشته شده توسط
  • جواد
ادامه مطلب