بي نياز از آفتابم آفتابم روي اوست
گر چه بي قدرم وليكن شام قدرم موي اوست
در نماز عشقم و محراب من ابروي اوست
مست از سر تا بپاي من ز عطر بوي اوست
گر چه من غرق غمم او مي برد در ساحلم
يا حبيبي يا حسين گويد طپشهاي دلم
گيسويش حبل المتين و روي او ماه تمام
هم ركوع و هم سجود و هم قعود و هم قيام
او صفا و مروه او حجر و حجر ركن و مقام
مرقد شش گوشه اش دل برده از بيت الحرام
محرمم از اشك و لبيكم چو گل خنديدن است
حج من دور حسين بن علي گرديدن است
شاعر : سید محسن حسینی
- پنج شنبه
- ۹
- آبان
- ۱۳۹۲
- ساعت
- ۱۴:۱۲
- نوشته شده توسط
- یحیی
- شاعر:
-
سید محسن حسینی
ارسال دیدگاه