هوای کهنه ی این شهر تازه دم کرده
گناهکاریمان تنزل النقم کرده
ظلمت نفسی ما را شنید دلبر و گفت :
امان ز نفس کسی که به خود ستم کرده
به شوق یوسف اگر چشم مان چو یعقوب است
هنوز گریه به درد فراق کم کرده
چه می شود سحری دیده بارد و بیند
کریم ، بارش باران به ما کرم کرده
ای آسمان ز چه گشتی بخیل ؟ پر وا کن
گناه کرده اگر شیعه ، توبه هم کرده
به توبه های محرم قسم که شوق ظهور
فدائیان تو را با تو هم قسم کرده
محرم آمد و غم شد فزون تر و دیدم
کتیبه ای هوس شعر محتشم کرده
دوباره چادر مشکی وصله دارش را
زنی برای پسر بچه اش علم کرده
هوای کرب و بلا جان تازه ام داده
دل حزین مرا راهی حرم کرده
امام عشق و محبت ، خدا کند بینم
نسیم کرب و بلا آسمانی ام کرده
شاعر : سید محمد میر هاشمی
- یکشنبه
- 17
- فروردین
- 1393
- ساعت
- 6:51
- نوشته شده توسط
- یحیی
- شاعر:
-
سید محمد میر هاشمی
ارسال دیدگاه