اى هفتمين نورولايت
ميسوزم ازسوزونوايت
عالم فداى گريه هايت
آسمان و زمين درپناه تو آقا
خون شده قلبم ازسوزوآه توآقا
كنج زندان شده قتلگاه تو آقا
پيش چشمان مادرت
شداهانت به محضرت
لعنت حق به آنكه زد
تازيانه به پيكرت
مددمدد،مظلوم عالمين
مددمدد،خورشيدكاظمين
****
بغض غريبى در گلویت
اى واى ازآندم كه عدويت
ازكينه زد سيلى به رويت
عمر پاک تودراوج غربت به سرشد
زهركين خوردى و پیکرت شعله ورشد
مهدى فاطمه ازغمت خون جگر شد
راه حق رانشان دهى
حاجت اين وآن دهى
همچو جدغريب خود
بالب تشنه جان دهى
مددمدد،مظلوم عالمين
مددمدد،خورشيدكاظمين
****
زنجیر غم بر دست و پایت
همدم نداری جز خدایت
سوزد دل غم هم برایت
قلب پر خون تو غرق شور و نوا شد
گریه هایت همه نذر کرببلا شد
قاتل جان تو روضه ی کوچه ها شد
لحظه ی آخرت نبود
در کنار تو دخترت
روی یک تخته میبرند
جسم بی جان و اطهرت
مددمدد،مظلوم عالمين
مددمدد،خورشيدكاظمين
****
گرچه به زندان دشمن تو
کرده جسارت بر تن تو
غارت نشد پیراهن تو
وای از آن پیکر زخمی و پاره پاره
وای از آن مقتل و آن تن پر شراره
دست و پا میزد و مادرش در نظاره
پیش چشمان خواهرش
بر سر نیزه شد سرش
در به در شد پس از حسین
خواهر زار و مضطرش
حسین،حسین ارباب سر جدا
حسین،حسین ای شاه کربلا
********
شاعر : بهمن عظیمی
- یکشنبه
- 4
- خرداد
- 1393
- ساعت
- 4:45
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار
- شاعر:
-
بهمن عظیمی
ارسال دیدگاه