در شب قدر ای شهِ دلدل سوار
یک نگهی کن به منِ بیقرار
.
مرغ دلم را ز قفس دور ساز
تا بنشینم لب ایوان یار
.
نام تو اکسیر شفا بخش ماست
نام تو از دل بزداید غبار
.
ما نه فقط نامِ تو را برده ایم
نام تو را برده خداوندگار
.
منکر اوصاف تو در دوزخ است
گر بودش عابدِ شب زنده دار
.
دین شده مدیون تو تا روز حشر
زانکه به شمشیر تو شد استوار
.
لیک بمیرم که تو خوردی مدام
خون دل از طایفه ای بی بخار
.
با من درمانده ی بیچاره گفت
صاحب تیغ دو دم ذوالفقار
.
خلق شدی تا که بهشتی شوی
حیف نباشد که بسوزی به نار؟!
.
سیروس بداغی
شاعر : سیروس بداغی
- چهارشنبه
- 4
- مرداد
- 1396
- ساعت
- 7:22
- نوشته شده توسط
- سید محسن احمدزاده صفار
- شاعر:
-
سیروس بداغی
ارسال دیدگاه