• سه شنبه 26 شهریور 98

 امیر عظیمی

جناب حبیب بن مظاهر(ع) -( می دهد هیچ کس به این ها آب؟! )

716

من کی ام، خاک زیر پای حسین
گرد نعلین بچه های حسین
تا شنیدم شبی صدای حسین
آمدم سمت کربلای حسین
من اگرچه نحیفم و پیرم
پای عشق حسین چون شیرم

یابن زهرا حسین، حاصل من
مهرت از کودکی است در دل من
ای که از تو سرشته شد گل من
شده تنهایی تو قاتل من
آمدم تا حبیب تو بشوم
زخم دیدی؟ طبیب تو بشوم

کوفه با مسلم تو بد تا کرد
خون به قلب علی و زهرا کرد
نامه ی مکر را که امضا کرد
فتنه ی جنگ را که برپا کرد
گفتم ای پیر بی شکیب برو
تو حبیبی، ای حبیب برو

آمدم تا بپات جان بدهم
از غم بچه هات جان بدهم
چند دفعه برات جان بدهم
در همین کربلات جان بدهم
وه، چه خوب است جان نثار شدن
در ره دوست نیزه زار شدن

کاش آقا، سرم جدا بشود
دشنه بین گلوم جا بشود
- تن من- سهم نیزه ها بشود
با سم اسب ها فنا بشود
تو ولی طعمه ی خطر نشوی
پاره پیکر، بدون سر نشوی

 ای خدا! بعد رفتن اصحاب
اهل بیت حسین را دریاب
نگرانم برای طفل رباب
می دهد هیچ کس به این ها آب؟!
تا که عباس خیمه بان باشد
حرمت خیمه در امان باشد

شاعر : امیر عظیمی

  • یکشنبه
  • 2
  • مهر
  • 1396
  • ساعت
  • 9:19
  • نوشته شده توسط
  • ایدافیض

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران