• چهارشنبه 15 مهر 05


غدیریه -(ساقی امشب تو بساط طربی بر پا کن )

939

ساقی امشب تو بساط طربی بر پا کن 
مطربا چنگ نواز و دل ما شیدا کن 
. 
عاشقان را به سرا پردۀ مقصود نشان 
یادشیرین کن و فرهاد زمان رسوا کن 
. 
دشت و هامون را در سیطرۀ مجنون بین 
کوه و صحرا را پُر ولوله از لیلا کن 
. 
یار شکر دهنم بر زبر مصطبه بر 
قامتش را به مَثل رشک قد طوبی کن 
. 
در سماع آور آن زهره بربط زن را 
چنگ بر چنگ بنه عقدۀ دل ها وا کن 
. 
یا ز لعل نمکین نزهت خاطر افزای 
یا که ز آن باده پیاپی به دل مینا کن 
. 
باده را نیست اگر نشئگی و سُکر مدام 
یک نفس باده بِهل رو به خُم صهبا کن 
. 
چیست صهبا ؟ چه بود باده زخم های عصیر 
از خُم عید غدیرم قدحی اهدا کن 
. 
به ترنّم همه اجرام سماوی را بین 
به تکلّم همه در ناحیۀ بالا کن 
. 
آنقدر ریز که بیخود شوم از خویش همی 
مست مستم ز می از حال الی فردا کن 
. 
با طنین سخن نغز محمّد آنجا 
روی دل را همه مَعطوف سوی مَعنا کن 
. 
بر سر دوش نبی صادر اول احمد 
خوش به نظاره نشین یا به کنارش جا کن 
. 
با من سوخته دل جانب صحرا بگرای 
عطر آگین نفس از رایحۀ صحرا کن 
. 
گَردی از دور به پا خاسته زان خیل و حَشم 
چشم حق بین بگشا دیده دل بینا کن 
. 
عرش بر فرش به بین از اثر صُنع خدای 
همسری با همه درگسترۀ غبرا کن 
. 
گوی او نفس من و کفو من و صهر من است 
این سخن را هله در کاغذ زر انشا کن 
. 
تاج شاهیش بنه برسر و بی واهمه اش 
جانشین بعد خود ای پاک نهاد او را کن 
. 
صبح فردا چو دمد خیز ز جا نغمه سرای 
نطق (رونق) را در مدح علی گویا کن 
. 
دوستش هرکه بود نیز تواش دوست بدار 
هرکه دشمن بوداورابه جهان دروا کن 
. 
شهر علمم من و باشد در آن شهر علی 
فهم این نکته عیان با لب شَکّرخا کن 
. 
گل ریحان بنمای و به تماشای گرای 
خاطرت مُنبسط از سرو سهی بالا کن 
. 
یا محمّد نبود هیچ دگر جای درنگ 
جای اکنون تو براین خِنگ فلک پیما کن 
. 
امرحق بود مُطاع پیک اجابت فرمود 
به علی گفت بیا خوش به برم مأوا کن 
. 
شد به بالای بلندی شه اقلیم وجود 
فهم این نکته ز ماهیت این معنا کن 
. 
آمد از دُرج لبش گوهر ناسفته برون 
آری اَر دُرّ طلبی غور در این دریا کن 
. 
روز را در اثر چهره خورشیدوَشش 
تا سَحر مُنجلی سِحر ید و بیضاکن 
. 
یا محمّد به علی گوی که مانندۀ من 
محو از روی زمین لات و هُبل ، عُزّا کن 
. 
گل سوری را در دامن مینا بنشان 
نغمه گر ساری و سوری ز لب مینا کن 
. 
این پیام صمدی را چو صفات ابدی 
سر به مُهر است اگر بر همه کس افشا کن 
. 
بَلّغ از ما بشنیدی و گزیدیم تو را 
تو هم او را به ولیعهدی خود ابقا کن 
. 
به همه گوی که او مظهر ذات ازلی است 
به همه مرتبتش را چو خودت القا کن 
. 
همه جا باش به وحدانیت ما گویا 
همه جا رُقعۀ حقانیتش امضا کن 
. 
به همه گوی که او را بشناسند درست 
دور از دور و برش دست رد اعدا کن 
. 
اوست کز عالم لاهوت به ناسوت رسید 
کرّ و فرش بر ابناء زمان اجرا کن 
. 
اوست چون مهردرخشنده ز بعد تو نبی 
آشکارا به نمایانش و لا اِلاّ کن 
. 
باش در بند سر زلف خَم اندر خَم دوست 
(رونقی)هرچه که جزاوست توازسر وا کن 

  • چهارشنبه
  • 9
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 12:40
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران