• چهارشنبه 15 مهر 05


روز وداع یاران -(بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران )

7997
19

بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران 
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران 
. 
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد 
داند که سخت باشد قطع امیدواران 
. 
با ساربان بگویید احوال آب چشمم 
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران 
. 
بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت 
گریان چو در قیامت چشم گناهکاران 
. 
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد 
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران 
. 
چندین که برشمردم از ماجرای عشقت 
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران 
. 
#سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل 
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران 
. 
چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت 
باقی نمی‌توان گفت الا به غمگساران 
. 
. 
مرحوم اسماعیل خان ( سرباز بروجردی) 
تضمین غزل سعدی 
. 
. 
در قتلگاه گفتا زینب به حمله داران 
بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران 
. 
ای شمر بی مروت مَنْعم زِ گریه منما 
کَز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران 
. 
هر کس که دیده باشد شهدِ لَبانِ اَکبر 
داند که تلْخْ باشد قطعِ امیدواران 
. 
با ساربان بگوئید از گریۀ سکینه 
تا بر شتر نبندد محمل به روزِ باران 
. 
چون فاطمه جدا شد گفتا به نعش قاسم 
اندوهِ دلْ نَگفتم الا یک از هزاران 
. 
صبح قیامت آمد این شام ماتم ما 
از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران 
. 
گردون جور پیشه زین غم بُوَد همیشه 
گریان چو در قیامت چشمِ گناهکاران 
. 
سرباز با دل خود برگو غم شَه دین 
با کس نمی توان گفت اِلّا به غمگُساران 
. 
. 

  • پنج شنبه
  • 10
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 9:50
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران