غریب و تنها لبِ عطشان ابنُ الرضا
مانند جدش می دهد جان ابنُ الرضا
وای از، غمی که گشته نثارش
دلِ شکسته و زارش
زبانِ پُر ز شرارش ۲
میان حجره تنش فتاده بر روی خاک
غمی که سوز عطش به روی لب زده چاک
جانم آقام جواد الأئمه ۳
خون میچکد از سوز و آه ابنُ الرضا
کاشانه گشته قتلگاه ابنُ الرضا
آه از ، گلِ جوان شده پر پر
نگاهِ مانده ی بر در
به شوق دیدن مادر۲
بگوید ای پسرم نگار چشم ترم
شکسته از غم تو دوباره این کمرم
جانم آقام جواد الأئمه ۳
- شنبه
- 12
- مرداد
- 1398
- ساعت
- 10:6
- نوشته شده توسط
- ابوالفضل عابدی پور
- شاعر:
-
علی محلاتی
ارسال دیدگاه