• چهارشنبه 20 آذر 98


زبانحال حضرت مسلم (ع) -(مسلمم، دار و ندارم را به دار آویختند )

99

من مسلمم ای کوفه! مسلمان حسینم 
آئینه‌ی آئین درخشان حسینم 
از مشرق عشق آمده‌ام خوب نظر کن 
چون جلوه‌ای از چهره‌ی تابان حسینم 
با عطر علی مسجد تو گشته معطّر 
مدهوش شمیم شهِ مردان حسینم 
باید تو مرا از همه بهتر بشناسی 
من قنبر عبّاسم و سلمان حسینم 
از کثرت دشمن نکنم واهمه، زیرا 
عمری‌ست که پرورده‌ی دستان حسینم 
خون علوی در رگ من جاری و ساری‌ست 
مدیون عنایات فراوان حسینم 
هم سیف بنی هاشمم و شیر شجاعت 
هم موج خروشنده‌ی طوفان حسینم 
حالا که شکستند همه بیعت خود را 
بگذار بگویم غم پنهان حسینم 
هرگز نخورم آب تو را در دم آخر 
مانند کویر عاشق باران حسینم 
پیغمبر اسلام به من گریه نموده‌ست 
این فخر بزرگی‌ست که قربان حسینم 
طفلان غریبم به فدای علی اصغر 
دلواپس دل‌های غریبان هستم 
می‌گریم و می‌نالم و می‌سوزم از این غم 
چون باخبر از سینه‌ی سوزان حسینم 
بنویس `بشیر”ا غزلی در غم مسلم 
کن زمزمه که مرغ غزلخوان حسینم 
بانیّ غزل مرثیه‌ات هست `خلیلی” 
گوید که غلامی ز غلامان حسینم 

  • سه شنبه
  • 22
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 14:10
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران