• چهارشنبه 15 مهر 05


آب ... -(شط فرات هرچه بریخت آب روی آب )

1610
0

شط فرات هرچه بریخت آب روی آب 
شرمی نکرد اگر چه بریخت آبروی آب 
. 
او سر نمود دیده خروشان به سوی دشت 
چون مانده دید ، دیدۀ حسرت به سوی آب 
. 
اصغر که اوج معرفت است جست جوی او 
دردا که قعر بادیه بود جستجوی آب 
. 
ای وای اگر زبان بگشاید دهان نهر 
گوید چه شد تبار علی را به کوی آب 
. 
سقا چو در کرانۀ او سرخ رو فتاد 
شد غرق خون فرات و نشد سرخ روی آب 
. 
این رسم آب بوده بخندد به روی مه 
اما گریست ماه پریشان به روی آب 
. 
وقت نما ز بود و نبود آب مشک او 
خاک زمین بادیه می داد بوی آب 
. 
با آب مشک شد به تمنا وضوی خاک 
با خون چشم شد به معلی وضوی آب 
. 
ماهی بریده دست و به چشمش نشسته تیر 
با آبروی رفته ؛ کند کفتگوی آب 
. 
آنکس که ما به وقت بلا آرزو کنیم 
خود می نمود وقت بلا آرزوی آب 
. 

  • چهارشنبه
  • 23
  • مرداد
  • 1398
  • ساعت
  • 10:27
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران