• سه شنبه 26 شهریور 98


یا ابوالفضل (ع) -(لعلِ لبش خازنِ آبِ حیاتِ همه)

38

لعلِ لبش خازنِ آبِ حیاتِ همه
پرچم فتح و ظفر زد وسطِ علقمه

صولتِ قهاریش وردِ زبانها شده
هیبتش انداخته بین عدو همهمه

وقتِ فرار آمده یکه سوار آمده
علقمه در همهمه بینِ عدو زمزمه

کاین پسرِحیدر است چون پدرش صفدر است
ذره ای از این سپاه نیست در او واهمه

واهمه انداخته در دل نسلی که از
بعدِ پیمبر شده خصمِ بنی فاطمه

این قمرِ هاشمیست عصمت او فاطمیست
بغض عدویِ علی در دلِ او دائمیست

رحمتِ حیِ مبین باد بر ام البنین
شیر شرف داده بر شیرِ نبردی چنین

پرورشش داده این مؤمن وارسته را
از دل و جان تا شود ساقیِ سلطانِ دین

هیچ سلاحی به جز نیزه ندارد ولی
نیست حریفی شود تا که جلودارِ این

فاتحِ علقم شده آب نخورده ولی
چون شده با قربت و تشنگیِ شه عجین

تشنه برون آمد او از لب نهرِ فرات
پشتِ فرس گوئیا کوه نشسته وزین

حیف سرِ راهِ او کرد کمین دشمنش
شد هدفِ تیرِ کین در رهِ خیمه تنش

خونِ جبینش روان شد ز رخِ ماهِ او
ماه به درد آمد از این غمِ جانکاهِ او

از جدلِ تن به تن نهی شدند اشقیا
چون که ندارد جگر دشمنِ بد خواهِ او

رسم نبردِ عدو شیوه ی نامردی است
چون که زبون شد کمین کرد سر راهِ او

جامِ شهادت به سر تشنه کشید و نخواست
آب ز دون چون حسین بود فقط شاه او

تابعِ این نوکرِِ شاهِ شهیدان شود
هر که بخواهد شود بنده ی اللهِ او

سائلِ درگاهِ او صاحبِ عزت شود
روزِ جزا نوکرش واردِ جنت شود

  • چهارشنبه
  • 20
  • شهریور
  • 1398
  • ساعت
  • 12:35
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران