• چهارشنبه 1 آبان 98


آه مِنَ الشّام و حالاته -(شد عنان گیر دلم قصۀ ویرانه شام )

40

شد عنان گیر دلم قصۀ ویرانه شام 
وانچه با آل علی گشت بکاشانۀ شام 
از ازل کاش نمیگشت بنا خانۀ شام 
که بلا موج زنان گشت ز پیمانۀ شام 
هر زمان یاد ز دروازۀ ساعات کنم 
بخرابی سخن از پیر خرابات کنم 
بهر دیدار اسیران حبش خیل تتار 
آمد از شام تماشائی هشتاد هزار 
همه آکنده دل از کین رسول مختار 
همه را بغض نبی کین علی آمده کار 
همه مزمار و نی و چنگ و دف و تار زدند 
کوس شادیّ برِ کوچه و بازار زدند 
سر بی پیکر شاه شهدا زیور نی 
ز جلو آن سر و هیجده سر ببریده ز پی 
محمل پرده گیان آمده اندر پی وی 
چه بنات النعش افتاده دنبال جدی 
بسته سر سلسله قوم چه در سلسله بود 
از بلا سلسله بر گردن آن سلسله بود 
سرخ مو شاهی میشوم دغائی بد کیش 
شاد و هلهله کن اسب همی تاخت به پیش 
که ره خارجیان باز گشائید ز پیش 
ز قفا جمعی با حال حزین موی پریش 
شام تاری همه را بر همه انور حاجب 
مشک از فر همه را بر گل احمر حاجب 
گاهی از خیل یهود آتش کین بر سرشان 
گاهی از سنگ ستم خسته شده پیکرشان 
بسته اندر غل و زنجیر تن سرورشان 
در برابر بسر نیزه سر اکبرشان 
پیر زالی بسر غرقه از سنگ جفا 
وامصیبت که شکست آینه عرش خدا 
شیخی از راه خطا گفت به بیمار علیل 
لله الحمد که گشتید شما جمله ذلیل 
شد زن و مرد شما بین اسیر و قتیل 
شد مقامی که سزا بود شما را تحصیل 
شاه فرمود نخواندی تو مگر قرآن را 
وانچه واجب بذوی القربی هست احسانرا 
گفت مقصود ز قربی بود اولاد رسول 
با شما نیست از این آیه غرض شأن نزول 
گفت سجاد که مائیم جگر بند بتول 
که اسیریم و حقیریم و ذلیلیم و ملول 
پیرزد نعره که ای قوم به آل طاها 
بیش از این کینه و بیداد مدارید روا 

  • چهارشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران