• پنج شنبه 16 مهر 05


آه مِنَ الشّام و حالاته -(شد عنان گیر دلم قصۀ ویرانه شام )

1738

شد عنان گیر دلم قصۀ ویرانه شام 
وانچه با آل علی گشت بکاشانۀ شام 
از ازل کاش نمیگشت بنا خانۀ شام 
که بلا موج زنان گشت ز پیمانۀ شام 
هر زمان یاد ز دروازۀ ساعات کنم 
بخرابی سخن از پیر خرابات کنم 
. 
. 
. 
بهر دیدار اسیران حبش خیل تتار 
آمد از شام تماشائی هشتاد هزار 
همه آکنده دل از کین رسول مختار 
همه را بغض نبی کین علی آمده کار 
همه مزمار و نی و چنگ و دف و تار زدند 
کوس شادیّ برِ کوچه و بازار زدند 
. 
. 
. 
سر بی پیکر شاه شهدا زیور نی 
ز جلو آن سر و هیجده سر ببریده ز پی 
محمل پرده گیان آمده اندر پی وی 
چه بنات النعش افتاده دنبال جدی 
بسته سر سلسله قوم چه در سلسله بود 
از بلا سلسله بر گردن آن سلسله بود 
. 
. 
. 
سرخ مو شاهی میشوم دغائی بد کیش 
شاد و هلهله کن اسب همی تاخت به پیش 
که ره خارجیان باز گشائید ز پیش 
ز قفا جمعی با حال حزین موی پریش 
شام تاری همه را بر همه انور حاجب 
مشک از فر همه را بر گل احمر حاجب 
. 
. 
. 
گاهی از خیل یهود آتش کین بر سرشان 
گاهی از سنگ ستم خسته شده پیکرشان 
بسته اندر غل و زنجیر تن سرورشان 
در برابر بسر نیزه سر اکبرشان 
پیر زالی بسر غرقه از سنگ جفا 
وامصیبت که شکست آینه عرش خدا 
. 
. 
. 
شیخی از راه خطا گفت به بیمار علیل 
لله الحمد که گشتید شما جمله ذلیل 
شد زن و مرد شما بین اسیر و قتیل 
شد مقامی که سزا بود شما را تحصیل 
شاه فرمود نخواندی تو مگر قرآن را 
وانچه واجب بذوی القربی هست احسانرا 
. 
. 
. 
گفت مقصود ز قربی بود اولاد رسول 
با شما نیست از این آیه غرض شأن نزول 
گفت سجاد که مائیم جگر بند بتول 
که اسیریم و حقیریم و ذلیلیم و ملول 
پیرزد نعره که ای قوم به آل طاها 
بیش از این کینه و بیداد مدارید روا 
. 
. 

  • چهارشنبه
  • 17
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:32
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران