• پنج شنبه 23 مهر 05


زبانحال حضرت رقیه (س) -(خواهم درآغوشت کِشم پیوسته چون جان ای پدر )

1230

خواهم درآغوشت کِشم پیوسته چون جان ای پدر 
بنشینم و بنشانمت بر روی دامان ای پدر 
. 
چون گُل تورا بُویم همی گَرد از رُخت شُویم همی 
با تو سخن گویم همی از درد هجران ای پدر 
. 
تو ماه بر نی اندری آری ز مه زیباتری 
از عالَمی دل میبری با روی رخشان ای پدر 
. 
تو کعبه ی جان منی مهر فروزان منی 
جانیّ و جانان منی در مُلک امکان ای پدر 
. 
دیدم تو را جان یافتم جان چیست جانان یافتم 
گویی که سامان یافتم در این بیابان ای پدر 
. 
گر چه شدم دور از تو من افکار و رنجور از تو من 
اینگونه مَهجور از تو من با آه و افغان ای پدر 
. 
خنجر بُریده حنجرت ببریده شمر دون سرت 
در پیش روی خواهرت با کام عطشان ای پدر 
. 
شام است یا شام وداع بنهادمش نام وداع 
دانم که فَرجام وداع خواهد شد آسان ای پدر 
. 
من بی تو آخر چون کنم دل لُجّه ای ازخون کنم 
از دیدگان بیرون کنم مانند طوفان ای پدر 
. 
یاری کند گر ذات حق از دیگران گیرم سَبق 
روپوش گیرم از طبق با دید اِمعان ای پدر 
. 
دشمن گُمان برده که من هستم چو او درقید تن 
شدفاش با وجه حَسن آن راز پنهان ای پدر 
. 
میخواست آن شیّاد دُون سازد مرا خوار و زبون 
برگشت برنَفسش کنون خواری و خَذلان ای پدر 
. 
از جور چرخ اخضری وز مردم از حق بَری 
قسمت شده دربدری ما را بدینسان ای پدر 
. 
گه میکشیدندم به خار گه میزنندم زار زار 
از کربلا تا شام تار بودم هراسان ای پدر 
. 
نیلی ز سیلی شد رُخم طعن و شماتت پاسخم 
بنگر که دود آوخم رفته به کیوان ای پدر 
. 
از شوق وصلت هر زمان دریای عزمم بی گُمان 
بوده بسان پَرنیان خار مُغیلان ای پدر 
. 
دردا که از جور عَدو شُرب غمم شد در سَبو 
گشتم چنین زآن زشت خو سر درگریبان ای پدر 
. 
دانم که با رنج گران آخر دهم یکباره جان 
باشم چو گنجی شایگان در کنج ویران ای پدر 
. 
جانا مرا اینجا مَهِل ای مَه ز رُخسارت خَجِل 
با « رونقیِّ » صدق دل هستم نواخوان ای پدر 
. 
. 

  • سه شنبه
  • 23
  • مهر
  • 1398
  • ساعت
  • 14:38
  • نوشته شده توسط
  • ابوالفضل عابدی پور

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران