چشم من تر ز غم کعبه ی آمال شود
کس نداند که چه با کوکب اقبال شود
این شنیدم که عدو تیر به تابوت زده
قامتم از غم جانسوز حسن،دال شود
تیر بارید ولی زیر سم اسب نرفت
آه از نعل که یک جسم لگدمال شود
چند جا تیر درآورد حسین با زحمت
کربلا خون به دل فاطمه و آل شود
تیر از چشم ابالفضل درآورد حسین
بعد عباس دگر بی پر و بی بال شود
تیر از حنجر ششماهه کشیدن سخت است
با تماشای رباب است که بی حال شود
تیر بر سینه که خورد از کمر آمد بیرون
با تنی چاک حسین،راهی گودال شود
********
شائق
اللهم عجل لولیک الفرج
- پنج شنبه
- 9
- آبان
- 1398
- ساعت
- 0:46
- نوشته شده توسط
- هاشمی
- شاعر:
-
محمود اسدی
ارسال دیدگاه