• سه شنبه 11 آذر 99

 ولی الله کلامی زنجانی

علمدار کربلا -(ای سید مظلومان داد از غم سقایی)

46


ای سید مظلومان داد از غم سقایی
افتاده ز کف پرچم "وقت است که باز آیی" 
.
فرق من و تو ای شاه از خاک بود تا ماه
من نوکر زهرایم،  تو زاده ی زهرایی
.
با قامت خم زهرا آمد به برم اما
"رخساره به کس ننمود" آن عصمت کبرایی
.
دیدم لکه روی ماه...  تیری برسید از راه
شد دیده بحمدالله محروم ز بینایی 
.
من ساقی سرمستم بی بالم و بی دستم
"دریاب ضعیفان را در وقت توانایی"
.
از دست خزان فریاد سرو تو ز پا افتاد
"شمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی"
.
گفتی نزنم شمشیر بر شیر زدی زنجیر
"لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی"

مشتاق حبیبم من مظلوم و غریبم من
یاد تو مرا مونس "در گوشه ی تنهایی"

گر تشنه و بی آبم از عشق تو بی تابم 
ده باده که بی تابم در اوج شکیبایی
.
بین دیده ی پر اشکم خالی ست کنون مشکم
شرمنده ی طفلانم با این دل دریایی

افتاده گل بستان در مرکز نخلستان
هر دم به مشام آید عطر گل بطحایی

هر چند زمینگیرم با عشق تو میمیرم
پرونده ام امضا کن ای روح مسیحایی

سرخ است ز خون رویم یا فاطمه میگویم
این منظره خوش باشد این صحنه تماشایی 

بگشود دلم رازی با حافظ شیرازی
آموخت "کلامی"  را فن سخن آرایی 

  • پنج شنبه
  • 22
  • آبان
  • 1399
  • ساعت
  • 17:47
  • نوشته شده توسط
  • یوسف اکبری

برای بارگذاری فایل در سایت اکانت مداحی بسازید



ارسال دیدگاه



ورود با حساب گوگل

ورود کاربران