یتیمای کوفه با گریه
ببین پشت در صف کشیدن
نگاشون پر از اشکه آخه
یه بار داغ بابا رو دیدن
دلها تنگِ آقایی مهربونه
آقایی که تو کوچهها شبونه
نون و خرما میبرد به روی شونه
اومدن حالا با ظرف شیر
اومدن حالا واسه کمک
فهمیدن آخه مولای ما
لب نزد جز به نون و نمک
«یا علی ای آقای غریب»
توی خونه اما چه غوغاست
نشستن همه دور مولا
با چشمای در خون نشسته
داره میگه از شام فردا
داره میگه از شهر بیمروت
توی کوفه بازم میشه قیامت
اشک مولاست روضهخونِ اسارت
تو همین کوفهٔ بیوفا
میشه باز حق مولا ادا
میبرن دست بسته یه روز
دختراشو تو این کوچهها
«آه از این کوفهٔ بیوفا»
شاعر: یوسف_رحیمی
نغمهپرداز: سیدعلیاکبر_حسینپور
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 2:41
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
یوسف رحیمی


ارسال دیدگاه