با گوشهٔ چادرنماز مادرش
پاک میکنه اشکاشو از چشم ترش
با اشک غم روزهشو افطار میکنه
شفای مادره دعای سحرش
با دل غرق ماتمش
دلنگران مادره
انگار دلش بهش میگه
این لحظههای آخره
«وای مادرم، وای مادرم»
از وقتی مادر راهی سفر شده
پیمبر از همیشه تنهاتر شده
این فاطمهست که توی رنج و سختیا
همدم غربت و غم پدر شده
دیدن روی فاطمهست
مرهم غمهای نبی
زهرای پنج ساله شده
ام ابیهای نبی
«یا فاطمه، یا فاطمه»
روشنی چشم و دل پیمبره
برا بابا همیشه یار و یاوره
مثل یه پروانه به دور رهبرش
میگرده که این راه و رسم مادره
فاطمهای که ایستاده
تا پای جون پای ولی
یه روزی هم تو مدینه
میشه فدایی علی
«یا فاطمه، یا فاطمه»
شاعر و نغمهپرداز: جمعی_از_شاعران
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 2:51
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه