چادرتو سر کردی
وقت دفاع از حیدر
ای یار بابا
رفتی به سوی مسجد
خطبه بخونی مادر
تو اوج غمها
اما گوش شنوا
نیست بین این آدما
دلخون بودی مادر از
تموم اهل دنیا
«آه مادر ای مادر»
چادر تو خاکی شد
تو کوچههای غربت
جلوی چشما
حق تو رو غصب کردن
وقت سکوت اُمّت
مادر تنها
بیتابیتو میدیدن
نالهت رو میشنیدن
حق تنها موند و همه
به دنیاشون رسیدن
«آه مادر ای مادر»
چادرتو آوردم
با چشمای بارونی
دلم شکسته
وقتی میبینم مادر
نمازتو میخونی
بازم نشسته
میباره چشمای من
بیتابه قلب حسن
چند روزه توی قنوت
داری دعای رفتن
«آه مادر ای مادر»
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 3:43
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه