به قربان شال عزایت
الهی شوم من فدایت
نگاهت پر از غم، پر از اشک نمنم
به قربان آن گریههایت
به قربان آن چشم از غصه تر
رود اشکی که بر، گونهات شد روان
به قربان آن داغ دیرینهات
آتش سینهات، ای امام زمان
«اباصالح یا اباصالح»
به دل غصههای نهفته
به چشم تو اشکِ شکفته
نوایت حزین است، غمت آتشین است
تو و روضههای نگفته
تو آن تکیهگاه جهانی که در
غصههایش دگر، مانده بیتکیهگاه
گمانم تو هم مثل جدت علی
گفتهای درد خود را به ماه و به چاه
«اباصالح یا اباصالح»
تو و روضههای مدامت
تو و گریۀ صبح و شامت
در اوج غریبی، نداری شکیبی
شده اشک تو همکلامت
بخوان با نوای غریبت بخوان
تا زمین و زمان، جمله غمگین شود
ببار از دو چشمان خود خون ببار
بلکه بر درد تو، گریه تسکین شود
«اباصالح یا اباصالح»
شاعر: عباس_همتی
نغمهپرداز: سیدعلیاکبر_حسینپور
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 20:29
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
عباس همتی


ارسال دیدگاه