نه مرهمِ دردی، نه مَحرم و یاری
رو خاک غریبی، سرت رو میذاری
تو مدینهست دلت اما
غریبونه تو بغدادی
دوری از پارهٔ قلبت
دلت تنگه برا هادی
دریای غمای تو نداشت ساحل
میخنده به اشک تو چرا قاتل
از داغ تو آقاجان خونه دل
«ای وای، ای وای، ای وای، غریب آقام»
عطش زده آتیش، به جان تو امشب
وجود تو داره، میسوزه توی تب
خشکه لبهای تو اما
میریزن آبو رو خاکا
بگو اون لحظهٔ آخر
دلت رفته کجا مولا
چشمای تو بارونی میشه هر آن
روضه میخونی واسه لبی عطشان
میدیدی که رو نیزه رفت قرآن
«ای وای، ای وای، ای وای، حسین جانم»
شاعر: جمعی_از_شاعران
نغمهپرداز: سیدعلیاکبر_حسینپور
- سه شنبه
- 15
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 20:40
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه