نه شب گریه کن نه روز
طاقت اشک چشاتو مادر ندارم
نه شب گریه کن نه روز
من به جای چشای خستۀ تو میبارم
نه شب گریه کن نه روز
من مونس هر لحظۀ احیای توام
من شاهد این غربت شبهای توام
من وارث هر قطرۀ اشکای توام
من حسینم، همدم دلتنگیهاتم
من حسینم، کشتۀ اشک چشاتم
من حسینم، که قتیل العبراتم
«وای یا اُمّاه، وای یا اُمّاه، وای یا اُمّاه»
نه شب گریه کن نه روز
بیتالاحزان میشه از گریۀ تو دل من
نه شب گریه کن نه روز
میشه اشک بین رَبّنات قاتل من
نه شب گریه کن نه روز
تاب غم و غصهت رو نداره آسمون
مادر بده به این دل ماتمزده اَمون
با اشک چشای تو میشه دنیام خزون
من حسینم، آشنای ربّناتم
من حسینم، که شریک گریههاتم
من حسینم، که قتیل العبراتم
«وای یا اُمّاه، وای یا اُمّاه، وای یا اُمّاه»
- پنج شنبه
- 17
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:28
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
رضا خورشیدیفرد


ارسال دیدگاه