روضۀ مکشوف
از خیمههایی آتش گرفته
آید نوایی آتش گرفته
با چشمِ تر، دل بیقرار
در دود و شعله گفتی عَلَیکُنَّ بِالفرار
به فدای تو که چشمت، شب غارت را دید
دل پردرد تو مولا، چه جسارتها دید
غمهایت آقا پایان ندارد
حق داری اشکت عمری ببارد
سجادهات، شد مأمنت
همواره بود زخم اسارت به گردنت
به فدای تو که گریان، لب خود تر کردی
تو که با دیدن طفلی یاد اصغر کردی
دلها شهید سوز دعایت
جانها فدای شبگریههات
ای راویِ روز قیام
تو قبلهای و کعبه تو را میدهد سلام
به فدای تو که روحت، به خدا معطوف است
به فدای تو که چشمت، روضۀ مکشوف است
- پنج شنبه
- 17
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 20:28
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
حسین عباسپور


ارسال دیدگاه