بیا که جز تو مرا نیست آرزوی کسی
خموشم و ننشینم به گفتگوی کسی
.
از آن دمی که تو رفتی، به مهر آب قسم
نرفته آب گوارائی از گلوی کسی
.
سبوی دل بشکست و بریخت باده صبر
خدا کند که دگر نشکند سبوی کسی
.
بنای عدل نِه، ای آبروی عالمیان
قیام کن که نریزد کس آبروی کسی
.
ولایت تو نخواهد گذاشت یا مولا
کنیم دست ارادت دراز سوی کسی
.
ز لشگر تو سرود سرور می شنوم
به کشور تو نباشد کسی عدوی کسی
.
«کلامیم» به سلامم اگر جواب دهی
به حقّ هو، نهراسم ز های و هوی کسی
- دوشنبه
- 21
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:11
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
ولی الله کلامی زنجانی


ارسال دیدگاه