بند اول:
چه تاریک و دلگیره این خاک
عجب روز و شبهایی داره
کسی که دیده کربلا رو
بقیع اشکشو در میاره
وای
بقیع حدِّاقل
داره چندتا زائر
اگه بی صدا غرق گریه ست
ولی اونکه الان
توو این روزا حتی
یه زائر نداره رقیه ست
بقیعِ ویرونه
خیلی مثه خرابه میمونه
بی مرقد و نوره
با اینکه از قبر نبی دوره
توو چشم انظار نیست
شکر خدا توو دل بازار نیست
امان از این غربت
فغان از این غربت
بند دوم:
مگه شهر پیغمبر اینقدر
میتونه پر از کینه باشه
دوباره با دستای بسته
امامی توی کوچه هاشه!
وای
یه عده شبونه
به آتیش کشیدن
درِ بیتِ، بیت الحرامو
با پای برهنه
بدون عبا و
بی عمامه بردن امامو
غربت از این بیشتر؟
تو راه زمین میخورد همش با سر
پشت سر مرکب
شد روضه خونه محمل زینب
میسوخت از این ماتم
شد همسفر زینب با نامحرم
امان از این غربت
فغان از این غربت
به قلم:
امیرحسن_سالاروند
طاها_تحقیقی
- چهارشنبه
- 23
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:56
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
طاها تحقیقی


ارسال دیدگاه