کریمی و گدایت میکند مهمان دو عالم را
تهی دست فقیرت دیدهام دستان حاتم را
رجب، ماه مبارک، ماه شعبان، ماه ذیقعده
تبرک کردهام با دیدنت این چند ماهم را
دم باب الجواد تو دم گرمى به من داده
غنیمت میشمارم تا دم محشر همین دم را
به مشهد با دل پُر آمدم اما دلم وا شد
فدایت که دوباره از دلم برداشتى غم را
من از حاجات خود خیری ندیدم پس بیا اینبار
خودت یادم بده چه حاجتی از تو بخواهم را …
دو قطره گریه آوردم … همین آقا … همین آقا
قبولش کن همین کم را … همین کم را … همین کم را
نشستم سفرهى درد و دلم را وا کنم دیدم
بغل کردى چنان من را که یادم رفت دردم را
لباس مشکى مارا به امضایت مزین کن
تفضل کن محرم باز برداریم پرچم را
به جان مادرت زهرا، به حق عمهات زینب
بده روزى اشکم را، بده رزق محرم را…
«اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکالفَرَج»
«اللهم العَن الجِبت والطّاغوت والنّعثل»
- پنج شنبه
- 24
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 21:55
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
محمد جواد پرچمی


ارسال دیدگاه