بند اول
به کنج ویرونه اسیرم ابتا
سرِ تورو بغل میگیرم ابتا
اومدی امشبو کنار دخترت
اومدی تا آروم بگیرم ابتا
خسته امو/نیمه جونم بابایی
ببین چقدر/پریشونم بابایی
سه سالَتم/قد کمونم بابایی
پیر و زمینگیرم و مضطرم بابا
شکسته مثه سرِ تو سرم بابا
نشسته خون رو چشمای ترم بابا
مَنِ الَّذی اَیتَمَنی یا ابتا
بند دوم
مثه لبت بابایی خونیه لبام
شبیه موی سر تو کمه موهام
از تازیانه ها کبود شده تنم
از سیلی بابایی نمیبینه چشام
دیدی خودت/افتادم از ناقه ها
رو خارا من/دویدم برهنه پا
یه عده پست/کتکم زدن بابا
تو معبرا اون بی حیاها رسیدن
دیدن یتیمم سرِ من داد کشیدن
به زور بابا معجرمو میکشیدن
مَنِ الَّذی اَیتَمَنی یا ابتا
- پنج شنبه
- 24
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 22:0
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
امیرحسین سلطانی


ارسال دیدگاه