کجائی ای نازنین پسرم پاره شد جگرم ای تقی جانم
به ره مانـده دیدگـان ترم تا رخت نگرم نور چشمانم
ای مراد من ای جواد من
شده روزم تیره تر ز شبـم مانـده جان به لبم تا تو بازآئی
رَوَد راحت، جان ز پیکر من گر تو در برِ من از حجاز آئی
ای مراد من ای جواد من
به من بسته راه چاره شده پاره پاره شده قلب سوزانم
دو چشمم پر از ستاره شده بـیشماره شده درد پنهانم
ای مراد من ای جواد من
نهادم من رو به روی زمین در کنار همین حجره میمیرم
به دیدارم چون ستاره درآ تا دوبـاره تــرا در بغل گیرم
ای مراد من ای جواد من
تو باشی من نالهها بزنم دست و پا بزنم بی کس و تنها
فرو ریزد روز غربت من در مصیبت مـن اشک دشمنها
ای مراد من ای جواد من
سفـر طـی شـد عـازم سفـرم قسمت پسـرم اشک ماتم شد
خراسان نه بلکه در غم من پُر ز اشک محن چشم عالم شد
ای مراد من ای جواد من
- پنج شنبه
- 24
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 22:34
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
استاد حاج غلامرضا سازگار


ارسال دیدگاه