بند اول
قافله ای با آه و با شور و نوا
قافله ای با سوز و اشک و ناله ها
قافله ای از گل یاس و ارغوان
قدم میذارن روی خاک کربلا
کرب و بلا/نینوا و ماریه
کرب و بلا/اشک چشما جاریه
کرب و بلا/وقت مهمون داریه
لاله ها میرسن به صحرای خزون
به تربتی که میده غربتو نشون
همونجایی که میشه قامتا کمون
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الکرب و بلا
بند دوم
گرفته قلب زینبو اینجا هراس
چشم امیدش به حسین و جووناس
امون نمیده بهش اشک ناتموم
تا میشنوه اینجا زمین کربلاس
تا میرسه/میشه بیقراره یار
تا میرسه/میشینه گرد و غبار
رو صورتش/ای امون از این دیار
همین جا میشه از برادرش جدا
میبینه هجده تا سرو رو نیزه ها
و پیکری رو زیر سُمّ مرکبا
اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الکرب و بلا
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 0:32
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
امیرحسین سلطانی


ارسال دیدگاه