غم به دلت راه نده ای
پشت و پناه خواهر
صدای قلب تو میگه
هستی تو فکر معجر
خیلی میترسم داداشی
از غربت نگاهت
خیره مونده چرا چشات
به سمت خیمه گاهت
یکم قدم بزن ، جلوی خواهرت
میدونم از عطش حسین ، میسوزه حنجرت
وقت جدایی شد ، نمیشه باورم
گلوتو میبوسم داداش ، به جای مادرم
غریب حسین من
بارون غصه از چشام
داره رو خاک میباره
یکی نبود برای تو
یه قطره آب بیاره
وداع آخرت داداش
خیمه ها رو بهم ریخت
تا افتادی از ذوالجناح
خاک عالم سرم ریخت
صدات که میزنم ، سنان جواب میده
با قتل صبر داره تو رو ، خیلی عذاب میده
هر کی میزد تو رو ، آروم نمیشدش
کشتن تو چرا حسین ، تموم نمیشدش
غریب حسین من
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 1:13
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری


ارسال دیدگاه