نذار دل خواهرتو
بشه به غصه محکوم
بمیرم واست که شدی
داداشی خیلی مظلوم
دو تا گلامو من میخوام
فدا کنم تو راهت
اجازه بده بچه هام
باشن عضو سپاهت
کشته منو داداش ، غربت تو نگات
من حاضرم خودم حسین ، میدون برم برات
نزار غم چشات ، سهم دلم بشه
میشه تو هم قبول کنی؟ ، خواهرت حقشه
غریب حسین من
صدای هل من معین و
خودم داداش شنفتم
اینا بمونن میمیرن
نگی بهت نگفتم
یادت میاد داداش حسن
چه زود موهاش سفید شد
وقتی دیدش مادرمون
جلو چشاش شهید شد
بی تو روزای من ، شبای تاریکه
غمت نباشه داداشی ، زینب و داری که
نبینم اون روز ، تو بی پناه بشی
با نیزه ی سنان و شمر ، تو جا به جا بشی
غریب حسین من
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 1:21
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
امیر رضایی


ارسال دیدگاه