میدونم که قسمت ما
آخر جدایی هستش
انگار توی این سرزمین
یه خبرایی هستش
حس میکنم اینجا داداش
ته مسیرمونه
الهی که زینب تو
از تو جدا نمونه
این خاک همونیه ، که گفته مادرم
رنج و غم و مصیبتا ، اینجا میاد سرم
گودال و میبینم ، ای وای از این تنت
یعنی میخوان داداش حسین ، ازم بگیرنت
بیا بریم حسین
بیا داداش حسین میخوام
نگات کنم دل سیر
چرا دم غروب میشه
هوای اینجا دلگیر
خدا نکنه که بشه
خواب من اینجا تعبیر
الهی که سهم تنت
نشه نیزه و شمشیر
ای کاش توی دلم ، آتیش به پا نشه
پای سنان و شمر دیگه ، به خیمه وا نشه
این ساربون دورت ، هی پرسه میزنه
این تازه اول غمه ، دل شوره منه
برگرد بریم حسین
- شنبه
- 26
- اردیبهشت
- 1405
- ساعت
- 1:24
- نوشته شده توسط
- یوسف اکبری
- شاعر:
-
امیر رضایی


ارسال دیدگاه